دسته‌ها
مقالات تحلیل تکنیکال

الگوی شمعی دوجی در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوی شمعی دوجی در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوی شمعی دوجی نام یک سری از الگوهای کندلی می‌باشد که قیمت باز و بسته شدن در آن‌ها تقریباً با یکدیگر برابر می‌باشد. این الگوها معمولاً در الگوهای کندلی زیادی یافت می‌شوند. الگوهای کندلی دوجی به‌شکل یک صلیب، صلیب برعکس و یا علامت جمع (+) دیده می‌شوند. الگوهای دوجی به‌تنهایی الگوهایی خنثی هستند که در بسیاری از الگوهای مهم نموداری یافت می‌شوند. الگوهای دوجی معمولاً زمانی شکل می‌گیرند که قیمت‌های باز و بسته شدن (سهام یک شرکت) تقریباً با هم برابر باشند. این الگو معمولاً نشان از برگشت روند می‌دهند و تحلیل‌گران تکنیکال می‌توانند از این الگو به‌عنوان هشداری جهت تغییر روند استفاده نمایند. در زبان ژاپنی، دوجی به معنی «اشتباه بزرگ» و یا «خطای بزرگ» می‌باشد، که این نشان‌دهندهٔ نادر بودنِ برابر شدنِ قیمت باز و بسته شدن (Open And Close) یک سهام در بازار می‌باشد.

با توجه به محل قرارگیری خط باز و بسته شدن قیمت (خط افقی)، کندل‌های دوجی به‌شکل سنگ قبر (Gravestone)، پادراز (Long-legged) و یا سنجاقکی (Dragonfly) دیده می‌شوند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد الگوی شمعی دوجی سنگ قبر می‌توانید از مطلب آموزشی «الگوی شمعی دوجی سنگ قبر در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

الگوی شمعی دوجی در تحلیل تکنیکال چیست؟
انواع کندل های دوجی؛ منبع – Investopedia

نکات مهم:

  • الگوی شمعی دوجی به الگوهای کندلی‌ای اطلاق می‌گردد که قیمت باز و بسته شدن (سهام) در آن‌ها تقریباً با یکدیگر برابر بوده و معمولاً کندل‌های دوجی عضوی از الگوهای مهم نموداری می‌باشند.
  • الگوی شمعی دوجی به تنهایی، الگویی خنثی می‌باشد که در بسیاری از الگوهای مهم قیمتی نیز یافت می‌شود.
  • کندل‌های دوجی به سه شکل اصلی سنگ قبر (Gravestone)، پادراز (Long-Legged) و سنجاقکی (Dragonfly) دیده می‌شوند.

الگوی شمعی دوجی سنجاقکی در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوی شمعی دوجی چه چیزهایی را به شما می‌گویند؟

تحلیل‌گران تکنیکال می‌گویند که تمامی اطلاعات مورد نیازشان در مورد یک سهام را می‌توان از روی قیمت آن متوجه شد، به‌عبارتی تکنیکالیست‌ها بر این باورند که قیمت سهم، بازتابی از تمامی اطلاعات مورد نیازشان در مورد یک سهم می‌باشد، به‌همین دلیل به‌عقیدهٔ آن‌ها، قیمت برای بررسی کامل سهام کافی می‌‌باشد. همچنین، عملکرد گذشتهٔ قیمت هیچ تأثیری بر روی عملکرد آینده قیمت نمی‌گذارد، و قیمت واقعی سهم در حال حاضر هیچ ارتباطی با قیمت واقعی و یا ارزش ذاتی (Interistic Value) آن سهم ندارد. بنابراین، تحلیل‌گران تکنیکال از ابزارهایی جهت پیدا کردن بهترین فرصت‌های معاملاتی استفاده می‌نمایند.

یکی از این ابزارها توسط تاجر ژاپنی بنام هوما (Homa) که از اهالی شهر ساکاتا (Sakata) بود در قرن هفدهم ابداع شد. این ابزار توسط چارلز داو (Charles Dow) در سال 1900 معروف گشت. نام این ابزار، نمودار کندلی (Candlestick Chart) بود. هر الگوی شمعی به ما چهار دسته از اطلاعات را می‌رسانند. براساس شکلِ این کندل‌ها، تحلیل‌گران می‌توانند فرضیاتی را در مورد رفتار قیمت‌های سهم انجام دهند. هر کندل در نمودار چهار دسته از اطلاعات را به ما نمایش می‌دهد: قیمت باز شدن (Open Price)، قیمت بسته شدن (Close Price)، بالاترین قیمت ثبت شده (High) در طی روز، و پایین‌ترین قیمت ثبت شده (Low) در طی روز.

کندل استیک در تحلیل تکنیکال چیست؟

بازهٔ زمانی مدنظر در الگوی شمعی دوجی اهمیتی ندارد. بدنۀ تو خالی  و یا بدنه‌های توپر در کندل‌ها به نام «بدنه یا بدنه اصلی» شناخته می‌شوند. خط‌هایی که از سمت بالا و پایین این بدنه‌ها به بیرون حرکت کرده‌اند را به‌عنوان سایه (Shadow – Wick) می‌شناسند. سایه‌هایی که در بالای بدنهٔ اصلی قرار می‌گیرند، نشان‌دهندۀ حرکات قیمتی تا آن سطح می‌باشند. از روی سایه‌های کندل‌ها می‌توانیم اطلاعات زیادی را در مورد‌ ‌روانشناسی بازار به‌دست بیاوریم. در کندل‌هایی که قیمت بسته‌ شدن سهم از قیمت باز شدن آن بیشتر باشد، شاهد یک بدنهٔ تو‌‌خالی (Hollow-Body) یا سفیدرنگ خواهیم بود. اگر قیمت بسته شدن سهامی از قیمت باز شدن آن در طی روز پایین‌تر باشد، شاهد بدنه‌ای سیاه‌رنگ خواهیم بود که از آن به‌عنوان کندل خرسی (Bearish Candlestick) نام برده می‌شود. در کل، دوجی‌ها جزو مهم‌ترین الگوهای کندلی به‌شمار می‌آیند.

به کندلی نام دوجی اطلاق می‌شود که قیمت باز و بسته شدن آن (در هر بازهٔ زمانی‌ای) با یکدیگر برابر باشند. کندل‌های دوجی معمولاً به‌شکل یک صلیب، و یا یک علامت جمع (+) دیده می‌شوند، بدنه‌ای بسیار کوچک دارند و یا در بسیاری از مواقع هیچ بدنه‌ای ندارند. اگر از دید مزایده‌ای به‌موضوع نگاه کنیم، کندل دوجی نشان می‌دهد که در بازار قطعیتی برای خرید و یا فروش بین معامله‌گران وجود ندارد و هر دو در قیمت مدنظر‌شان ثابت مانده‌اند. به‌عبارتی، می‌توان گفت که بازار در این حالت و برای مدت زمانی محدود، جهت ندارد و فشار خرید (Buying Pressure) و فشار فروش (Selling Pressure) و یا مقدار خرید و فروش در بازار و قیمت آن‌ها با یکدیگر برابر می‌باشند. این خود نشانه‌ای از عدم وجود قطعیت در بازار و عدم جهت‌گیری قیمت به سمت بالا (صعودی) و یا پایین (نزولی) در سهم می‌باشد. در این حالت، معامله‌گران هوشمند و موفق، دست از معامله کشیده و تنها بر حرکات قیمتی بازار نظارت می‌کنند. برخی از تحلیل‌‎گران نیز وقوع این حالت در بازار را نشانه‌ای از یک بازگشت قیمتی (Price reversal) یا بازگشت روند (Trend Reversal) می‌دانند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد بازگشت قیمتی می‌توانید از مطلب آموزشی «بازگشت قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

هر چند، از شکل‌گیری الگوی شمعی دوجی می‌توان به‌عنوان فرصتی برای جمع‌آوری نیرو توسط قیمت و حرکت به سطوح بالاتر یا پایین‌تر نیز اشاره کرد. کندل‌های دوجی، معمولاً در زمان تثبیت قیمتی دیده می‌شوند و به معامله‌گران و تحلیل‌گران بازار کمک می‌کنند تا بتوانند احتمال شکست قیمتی بازار را بررسی کرده و آن‌ها را به موقع تشخیص دهد.

شکست قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

مثال‌هایی برای استفاده از الگوی شمعی دوجی

نمودار زیر نشان‌دهنده یک الگوی شمعی دوجی از نوع دوجی سنگ قبر (Gravestone Doji) در نمودار سهام شرکت سیانوتک (Cyanotech Corp) می‌باشد. این جدول مربوط به فوریهٔ سال 2018 است. الگوی نام‌برده پس از یک حرکت قدرتمند و با حجم معاملاتی بالا در بازار تشکیل شده است. این الگو می‌تواند نشان از یک بازگشت روند نزولی (Downtrend Reversal) باشد و احتمال رخداد یک شکست (Breakout) در بازار بالا می‌رود.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد حجم معاملات می‌توانید از مطلب آموزشی «حجم معاملات در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

الگوی شمعی دوجی در تحلیل تکنیکال چیست؟
مثال دوجی سنگ قبر

در این مثال، کندل دوجی سنگ قبر (Gravestone Doji) توانسته به‌خوبی یک شکست را در سطوح فعلی قیمت پیش‌بینی کند. این شکستِ پیش‌بینی شده، در محدودۀ قیمتی‌ای نزدیک به میانگین‌های متحرک 50 روز و 200 روزه (50 or 200 Day Moving Averages) در سطوح قیمتی 4.16 دلار و 4.08 دلار رخ داد. البته برای پیش‌بینی تنها نباید به الگوی شمعی اعتنا نمود.

میانگین متحرک در تحلیل تکنیکال چیست؟

معامله‌گران معمولاً برای شناخت یک شکست قیمتی (Breakout) در بازار، از دیگر ابزارهای تکنیکالی مانند اندیکاتورهای تکنیکالی (Technical Indicators) استفاده می‌کنند. از این اندیکاتورها می‌توان به شاخصِ قدرتِ نسبی (Relative Strength Index – RSI) و اندیکاتور واگرایی و همگرایی میانگین‌های متحرک Moving Averages convergence) (divergence – MACD اشاره کرد. معامله‌گران روزانه می‌توانند همچنین یک دستور استاپ حفاظتی را در بالای سایه (Wick) این کندل قرار دهند که در نمودار فوق محدوده‌ای در حدود 5.10 دلار می‌باشد. اما معامله‌گران میان‌مدت (Intermediate-term Traders) ممکن است دستور استاپ حفاظتی خود را در محدوده‌ای بالاتر قرار دهند تا با نوسانات قیمتی، معاملهٔ آن‌ها بسته نشود.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد اندیکاتورها می‌توانید از مطلب آموزشی «اندیکاتور همگرایی-واگرایی میانگین متحرک – مکدی – در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

تفاوت بین کندل‌های دوجی و الگوی شمعی اسپینینگ تاپ (Spinning Top)

نمودارهای کندلی می‌توانند مقداری از اطلاعات بازار مانند روند احساسات، شتاب در بازار و نوسانات قیمتی را نشان دهند. الگوهای شکل‌گرفته توسط این کندل‌ها در نمودارهای کندلی نشان‌دهندۀ سیگنال‌هایی از عمل و عکس‌العمل در بازار می‌باشند. الگوی دوجی و اسپینینگ تاپ (Spinning top) الگوهای کندلی می‌باشند که معمولاً به‌شکل اعضایی از الگوهای بزرگتر دیده می‌شوند. مانند الگوی ستاره (Star formation). به‌تنهایی، الگوی شمعی دوجی و الگوی شمعی اسپینینگ تاپ نشان‌دهندۀ تعادل در قیمت می‌باشند، همچنین این الگوها نشان می‌دهند که فشار خرید و فشار فروش با یکدیگر برابر بوده و هیچ‌کدام نتوانسته‌اند بر دیگری غالب شوند. همچنین اطلاعاتی توسط این الگوهای کندلی ارائه می‌شود که یک معامله‌گر تکنیکال باید یاد بگیرد تا آن‌ها را به‌خوبی تفسیر کند.

الگوی شمعی ستاره عصرگاهی در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوهای کندلی اسپینینگ تاپ بسیار شبیه به الگوهای کندلی دوجی شکل می‌باشند، اما بدنۀ آنها از بدنۀ الگوهای کندلی دوجی بزرگتر بوده، و قیمت‌های باز و بسته شدن در آنها فاصله بیشتری نسبت به یکدیگر دارند. برای اینکه یک کندل در دستهٔ کندل‌های دوجی قرار بگیرد، بدنۀ کندل باید حدوداً 5 درصد از کل محدودهٔ اشغال‌شده توسط کندل و سایه‌های آن را دربر بگیرد.

هر مقداری بیش از 5٪، کندل مورد نظر را در دستهٔ کندل‌های اسپینینگ تاپ (Spinning top candles) قرار خواهد داد. کندل‌های اسپینینگ تاپ همچنین نشان‌دهندهٔ ضعف در قیمت و روند کنونی بازار می‌باشند، اما لزوماً نشان‌دهندۀ یک بازگشت قیمتی نمی‌باشند. اگر الگوهای کندلی مانند الگوی دوجی و یا الگوهای کندلی اسپینینگ تاپ را در نمودار مشاهده گردید، به دنبال نشانه‌هایی از اندیکاتورهای دیگر نیز بگردید. اندیکاتورهایی مانند باندهای بولینجر (Bollinger Bands)، تا بتوانید تشخیص درستی از بازار داشته باشید. استفاده از دیگر اندیکاتورها به ما این امکان را می‌دهد تا به خوبی متوجه شویم که الگوی دوجی و یا اسپینینگ تاپ شکل گرفته در بازار، نشان‌دهندۀ خنثی بودن بازار می‌باشد و یا اینکه نشان از بازگشت روند (Trend Reversal) و بازگشت قیمتی (Price reversal) دارند.

باند بولینجر در تحلیل تکنیکال چیست؟

محدودیت‌های الگوی شمعی دوجی چیست؟

به‌تنهایی، الگوهای کندلی دوجی نشانگرهایی خنثی هستند که اطلاعات کمی را دربارۀ بازار به ما می‌دهند. علاوه بر این دوجی‌ها الگوهایی معمول در بازار محسوب نمی‌شوند. به‌همین سبب، ابزاری قابل‌اعتنا برای تشخیص نکات مهم قیمتی مانند بازگشت‌های قیمتی محسوب نمی‌شوند. همواره نمی‌توان در زمان تشکیل این الگوها به آن‌ها اعتماد نمود. زیرا هیچ تضمینی در مورد بازگشت قیمتی و یا ادامهٔ قیمت در روند سابق خود به معامله‌گر نمی‌دهند. به‌همین سبب نباید به‌تنهایی به این الگوهای نموداری جهت بررسی و آنالیز بازار تکیه نمود.

اندازهٔ سایز سایه‌های کندل دوجی در کنار کندل‌های تأییدیه آن می‌تواند به‌عنوان یک نقطهٔ ورود به بازار در نظر گرفته شوند. این بدین معنی است که معامله‌گران نیاز به پیدا کردن مکانی دیگر برای قرار دادن دستور استاپ حفاظتی خود خواهند داشت، یا اینکه آنها نیاز به دست کشیدن از این معامله خواهند داشت زیرا که قرار دادن یک دستور استاپ حفاظتی بسیار بزرگ و یا بسیار کوچک ممکن است باعث ضرر دیدن آنها در معامله شود. البته امکان سود نیز وجود دارد.

تمامی این موارد بستگی به ریسک‌پذیری معامله‌گر و میزان سود به زیان او خواهد داشت. پیش‌بینی میزان سود دریافتی و یا میزان پتانسیل سود در معاملاتی که بر پایهٔ الگوهای کندلی دوجی انجام می‌شود نیز سخت می‌باشد. زیرا این الگوهای کندلی به ما هیچ‌گونه هدف قیمتی (Target Price) را ارائه نمی‌دهند. بنابراین، استفاده از دیگر ابزارها و تکنیک‌ها مانند الگوهای کندلی دیگر، اندیکاتورها (Indicators) و یا دیگر استراتژی‌های معاملاتی برای در نظر گرفتن محل‌های ورود و خروج از معامله لازم و ضروری می‌باشد.

دسته‌ها
مقالات تحلیل تکنیکال

واگرایی در تحلیل تکنیکال چیست؟

واگرایی در تحلیل تکنیکال چیست؟

واگرایی (Divergence) زمانی رخ می‌دهد که قیمت یک دارایی در مسیری متفاوت با یک اندیکاتور تکنیکالی حرکت کند. از این اندیکاتورها می‌توان به اندیکاتورهایی مانند اسیلاتورها (Oscillators) اشاره نمود. هرچند این واگرایی می‌تواند واگرایی حرکات قیمت با هر نوع دیگر اطلاعات موجود در بازار باشد. واگرایی به ما این هشدار را می‌دهد که احتمال تضعیف روند کنونی قیمت وجود دارد، و در برخی از موارد این واگرایی ممکن است به تغییر جهت قیمتی بیانجامد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد اسیلاتور می‌توانید از مطلب آموزشی «اسیلاتور در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

دو نوع واگرایی وجود دارد، واگرایی مثبت (Positive Divergence) و واگرایی منفی (Negative divergence). واگرایی مثبت حرکات قیمت به سطوح بالاتر را پیش‌بینی می‌کند. واگرایی منفی نیز نشان از حرکت قیمت به‌سطوح پایین‌تر را می‌دهد.

واگرایی در تحلیل تکنیکال چیست؟
عکس از Investopedia، مبنع: Tradingview

نکات مهم:

  • واگرایی می‌تواند بین حرکات قیمت یک دارایی و تقریباً هر نوع اطلاعات تکنیکالی و یا بنیادی آن سهم باشد. با این وجود، واگرایی معمولاً توسط تحلیلگران تکنیکال هنگامی که قیمت‌ها در مسیری عکس مسیر اندیکاتور تکنیکال حرکت می‌کند مورد استفاده قرار می‌گیرد.
  • واگرایی‌های مثبت نشان‌دهندهٔ امکان شروع حرکات قیمتی به سطوح بالاتر در آینده‌ای نزدیک می‌باشد. این واگرایی زمانی رخ می‌دهد که قیمت در حال حرکت به سطوح پایین‌تر باشد اما اندیکاتور تکنیکال مداوماً به سمت بالا حرکت نماید.
  • واگرایی منفی نشان از افت قیمت در آینده می‌­باشد. واگرایی منفی معمولاً در زمانی رخ می‌دهد که قیمت به سمت بالا حرکت کرده اما اندیکاتور تکنیکال دائماً در حال افت می‌باشند.
  • واگرایی موضوعی نیست که بتوان تنها به آن اتکاء نمود، و باید در نظر داشت که این واگرایی‌ها هیچ‌گونه سیگنال معاملاتی ایجاد نمی‌کنند. واگرایی‌ها می‌توانند برای مدت زیادی بدون رخ دادن هیچ‌گونه تغییر در روند قیمت رخ دهند.
  • واگرایی‌ها در همهٔ بازگشت‌های قیمتی بزرگ موجود نمی‌باشند، بلکه تنها در برخی از آنها اتفاق می‌افتند.

بازگشت قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

واگرایی چه چیزهایی را به ما می‌گوید؟

واگرایی در تحلیل تکنیکال (مرجع) ممکن است به ما سیگنال یک حرکت بزرگ مثبت و یا یک حرکت بزرگ منفی را بدهد. یک واگرایی مثبت زمانی رخ می‌دهد که قیمت سهم در حال ثبت کف‌های جدید می‌باشد، اما اندیکاتور تکنیکال مورد استفاده، مانند اندیکاتور جریان پول (Money Flow Indicator) شروع به ثبت سقف‌های جدید می‌نماید. در حالت عکس نیز، در واگرایی منفی، قیمت سهم در حال ثبت قله‌های جدیدی می‌باشد در حالی که اندیکاتور تکنیکالی ما در حال ثبت کف‌های جدیدی می‌باشد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد اندیکاتور شاخص جریان پول می‌توانید از مطلب آموزشی «اندیکاتور شاخص جریان پول در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

معامله‌گران می‌توانند از واگرایی‌ها جهت تخمین شتاب پایه‌ای قیمت یک دارایی استفاده نمایند. به‌دست آوردن شتاب پایه‌ای می‌تواند احتمال وقوع یک بازگشت قیمتی (Price Reversal) را نشان دهد. برای مثال، سرمایه‌گذاران می‌توانند با استفاده از اسیلاتورها (Oscillators) مانند  شاخص قدرت نسبی (Relative Strength Index – RSI) بر روی جدول خود استفاده نمایند. اگر قیمت سهام در حال صعود بوده و مرتباً قله‌های جدیدی را ثبت می‌کرد، در حالت عادی اندیکاتور شاخص قدرت نسبی نیز می‌بایست قله‌های جدیدی را ثبت می‌کرد. اما اگر قیمت سهام در حال ثبت قله‌های جدید باشد، ولی اندیکاتور شاخص قدرت نسبی شروع به ثبت کف‌های جدید کند، نشان‌دهندهٔ این است که امکان تضعیف روند صعودی ما وجود دارد. به این موضوع، واگرایی منفی می‌گوییم. معامله‌گران در این حالت می‌توانند در نظر بگیرند که قصد خروج از معامله را دارند و یا می‌خواهند با قرار دادن یک دستور استاپ حفاظتی (Stop – Loss Order) همچنان در معامله‌شان حضور داشته باشند.

اندیکاتور شاخص قدرت نسبی چیست؟

واگرایی مثبت در حالاتی عکس حالت فوق رخ می‌دهد. تصور کنید که قیمت یک سهم در حال تشکیل کف‌های جدید است اما اندیکاتور شاخص قدرت نسبی (RSI) در حال ثبت کف‌های جدیدی می‌باشد. در این حالت سرمایه‌گذاران ممکن است به این نتیجه برسند که روند نزولی در بازار در حال تضعیف و به اتمام رسیدن است، و به‌زودی یک بازگشت روندی (Trend Reversal) رخ خواهد داد.

واگرایی یکی از معمول‌ترین موارد مورد استفاده در تحلیل تکنیکال می‌باشد، و اندیکاتورهای بسیاری نیز آن را نشان می‌دهند، به‌خصوص اسیلاتورها.

تفاوت بین واگرایی و تأییدیه

واگرایی زمانی اتفاق می‌افتد که قیمت و اندیکاتور تکنیکال به معامله‌گر اطلاعات متفاوتی می‌دهند. تأییدیه اما زمانی است که اندیکاتور تکنیکال و حرکات قیمت، و یا حتی چند اندیکاتور تکنیکال اطلاعاتی مشابه را به معامله‌گر در خصوص قیمت سهم و وضعیت بازار می‌دهند. در حالت ایده‌آل، معامله‌گران نیاز به تأییدیه برای ورود به معاملات خود دارند. اگر قیمت‌ها به سمت بالا حرکت کنند، آنها نیز انتظار دارند تا اندیکاتور مورد استفاده‌شان نیز این مطلب را به آنها نشان دهد که روند صعودی قیمت فعلاً ادامه‌دار خواهد بود.

محدودیت‌های استفاده از واگرایی‌ها

همان طور که در مورد تمامی تحلیل‌های تکنیکال صدق می‌کند، سرمایه‌گذاران باید از ترکیبی از اندیکاتورها و تکنیکال‌های تحلیل بازار برای گرفتن تأییدیه واگرایی (Divergence Confirmation) استفاده نمایند. واگرایی در همهٔ بازگشت‌های قیمتی رخ نخواهد داد، بنابراین دیگر روش‌های کنترل ریسک و یا تحیلی بازاری برای بررسی بازار و تخمین احتمال رخ دادن بازگشت قیمتی باید مورد استفاده قرار گیرند.

با این وجود، زمانی که واگرایی‌ها رخ می‌دهند، لزوماً بدین معنی نیستند که قیمت‌ها بازگشتی را به‌زودی تجربه خواهند کرد. واگرایی‌ها می‌توانند برای مدت‌زمانی طولانی ادامه‌دار باشند، بنابراین فقط اتکاء به آنها می‌تواند منجر به ضرر و زیان‌های گسترده شود، به‌خصوص زمانی که قیمت آن‌گونه که پیش‌بینی شده بود عمل نکند.

دسته‌ها
مقالات تحلیل تکنیکال

تئوری داو در تحلیل تکنیکال چیست؟

تئوری داو در تحلیل تکنیکال چیست؟

تئوری داو (Dow Theory) یک تئوری مالی است که بیان می‌دارد که بازاری در حالت صعودی می‌باشد که یکی از شاخص‌های میانگین آن (مانند شاخص صنعتی و یا شاخص حمل‌ونقل) به سطحی بالاتر از سطح قلهٔ مهم قبلی خود صعود کند. این صعود قیمتی باعث ‌می‌شود که دیگر میانگین‌ها و شاخص‌ها نیز به سمت بالا حرکت کنند. برای مثال، اگر شاخص میانگین صنعتی داو جونز (Dow Jones Industrial Average – DJIA) به سطحی بالاتر از سطح میانگین خود حرکت کند، شاخص میانگین حمل‌ونقل داو جونز (Dow Jones Transportation Average – DJTA) نیز با فاصلهٔ زمانی کوتاه این حرکت روبه‌بالا را انجام خواهد داد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شاخص میانگین صنعتی داوجونز می‌توانید از مطلب آموزشی «شاخص میانگین صنعتی داوجونز چیست؟» دیدن نمایید.

نکات مهم:

  • تئوری داو به‌مانند یک اسکلت تکنیکالی برای بازار است که پیش‌بینی ‌می‌نماید که هرگاه یکی از میانگین‌های بازار به سطحی بالاتر از بالاترین نقطهٔ مهم قبلی خود رسید، بازار به‌صورت کلی صعودی خواهد بود و دیگر شاخص‌ها و میانگین‌ها نیز همان مسیر را (هرچند با مدت زمانیِ متفاوت) طی خواهند کرد.
  • این تئوری بر این پایه و اساس استوار است که موضوعات و متغیرات دیگر در بازار ثابت بمانند، به این فرضیه، فرضیهٔ بازارهای بهینه (Efficient Market Hypothesis) گفته ‌می‌شود.
  • در چنین الگویی، شاخص‌های متفاوت بازار باید یکدیگر را از طریق حرکات قیمتی و الگوهای حجمی‌ تأیید نمایند تا زمانی که روند حال حاضر قطع شده و بازگشت روند (Trend Reversal) رخ دهد.

درک مفهوم تئوری داو

تئوری داو یک دیدگاه معاملاتی بود که توسط چارلز داو (Charles Dow) به همراه ادوارد جونز (Edward Jones) و چارلز برگ‌استرسر (Charles Bergstresser) توسعه یافت. این سه شخص با یکدیگر شرکت داو جونز و شرکاء (Dow Jones and Company, Inc.) را تأسیس نمودند و شاخص میانگین صنعتی داو جونز را در سال 1896 ارائه کردند. داو از تئوری خود در یک‌سری از مقالات در روزنامه معتبر وال‌استریت ژورنال (Wall Street Journal) رونمایی کرد، او این روزنامه را نیز به همراه دیگر همکارانش پایه‌گذاری کرده بود.

تئوری داو در تحلیل تکنیکال چیست؟

چارلز داو در 1902 از دنیا رفت و به دلیل مرگ خود نتوانست تئوری کامل‌اش را در مورد بازارها ارائه دهد. اما بسیاری از همراهان و همکاران او ادامهٔ کار را در دست گرفتند و با استفاده از نوشته‌های او، این تئوری را کامل کردند. برخی از مهم‌ترین کسانی که در توسعه تئوری داو شریک بودند شامل افراد زیر ‌می‌گردند:

  • ویلیام همیلتون (William P. Hamilton) در کتاب “The Stock Market Barometer” – 1922
  • رابرت رِآ (Robert Rhea) در کتاب “The Dow Theory” – 1932
  • جورج شِفِر ( George Schaefer) در کتاب “How I Helped More than 10000 Investors to Profit in Stocks” – 1960
  • ریچارد راسل (Richard Russell) در کتاب “The Dow Theory Today” – 1961

داو باور داشت که باید به بازار سهام به‌عنوان یک مقیاس معتبر از عملکرد کلی کسب‌وکارها و اقتصاد نگاه شود. و یک شخص ‌می‌تواند با تحلیل کلی بازار، به سنجه‌ای مناسب در مورد جهت حرکت بازار و وضعیت آن و جهت حرکت قیمتی هر یک از سهام منفرد (Individual Stocks) دست پیدا کند.

تئوری داو در طی تاریخچهٔ بیش از 100 سالهٔ خود مورد توسعه‌های بسیار زیادی قرار گرفته است، مانند توسعه‌هایی که ویلیام همیلتون (William Hamilton) در دههٔ 20 میلادی، رابرت رِآ (Robert Rhea) در دهه 30 میلادی، و جرج شِفِر (E. George Schaeffer) و ریچارد راسل (Richard Russel) در دهه 60 میلادی انجام دادند. در طی این مدت برخی از جنبه‌های این تئوری اهمیت و ماهیت خود را از دست دادند. برای مثال، تأکید بیش از اندازه تئوری اصلی داو بر روی بخش حمل‌ونقل (که شامل راه‌آهن‌ها در نسخه‌ٔ اصلی این تئوری بود) از نسخه‌های جدید حذف شده است، اما کلیت اصلی تئوری داو (مرجع) همچنان به‌عنوان یک ابراز مهم تحلیل تکنیکال مدرن در نظر گرفته ‌می‌شود.

تحلیل تکنیکال چیست؟

تئوری داو چگونه کار ‌می‌کند؟

تئوری داو در تحلیل تکنیکال چیست؟

تئوری داو از شش جزء اصلی تشکیل شده است.

  1. تما‌می اطلاعات و مسائل مهم در قیمت‌های بازار لحاظ شده است.

تئوری داو براساس فرضیهٔ بازارهای بهینه (Efficient Market Hypothesis – EMH) عمل ‌می‌کند، این تئوری به این موضوع مهم اشاره ‌می‌کند که قیمت یک دارایی تمام اطلاعات مهم مورد نیاز ما در مورد آن دارایی را در خودش جای داده است. به‌بیان دیگر، این تئوری به‌عنوان یک آنتی تز (Anti – Thesis) در برابر اقتصاد رفتاری (Behavioral Economics) عرضه شد.

سودهای احتمالی، مزایای رقابتی، رقابت برای مدیریت شرکت‌ها و…. همگی فاکتورهایی هستند که در قیمت سهام یک شرکت در بازار لحاظ شده‌اند، حتی اگر کاربران و فعالان بازار نسبت به‌هیچ یک از این جزئیات اطلاعی نداشته باشند. با دقت بیشتر در این تئوری، ‌می‌توان متوجه شد که این تئوری آینده را نیز به شکلی ریسکی پیش‌بینی نموده است.

  1. سه روند اصلی در بازار وجود دارند.

بازارها سه روند اصلی را تجربه ‌می‌کنند که ممکن است یک سال و یا حتی بیشتر به طول بیانجامند، اصلی‌ترین این روندها، روندهای صعودی و یا روندهای نزولی ‌می‌باشند.

روند در تحلیل تکنیکال چیست؟

در کنار این روندهای اصلی، روندهای ثانویه‌ای نیز در بازار تجربه ‌می‌شوند که معمولاً در جهتی خلاف جهت روند اصلی حرکت ‌می‌کنند. از این روندها ‌می‌توان به بازگشت‌های قیمتی (Price Reversals) اشاره کرد که در بازارهای روبه‌بالا (یا بازارهای گاوی – Bull Markets) به‌صورت یک روند روبه پایین (Pullback) و در بازارهای نزولی (یا بازارهای خرسی – Bear Markets) به‌صورت یک رالی قیمتی (Price Rally) به سمت بالا دیده ‌می‌شوند. این روندهای ثانویه قیمتی ‌می‌توانند از سه هفته تا سه ماه به طول بیانجامند. در نهایت، روندهای کوچکی نیز در بازار دیده ‌می‌شوند که کمتر از سه هفته به طول ‌می‌انجامند، که به این روندهای کوچک و کم‌اهمیت – البته در بازه‌های زمانی طولانی‌مدت – معمولاً نام نویز بازار (Noises) اطلاق ‌می‌گردد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد بازگشت قیمتی می‌توانید از مطلب آموزشی «بازگشت قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

  1. روندهای اصلی شامل سه فاز ‌(Phase) می‌باشند

روندهای اصلی در بازار از سه فاز مهم عبور خواهند کرد. براساس تئوری داو، در یک بازار صعودی، شاهد سه فاز تجمیع (Accumulation Phase)، فاز مشارکت عمو‌می‌ و یا فاز حرکت بزرگ (Public Participation Phase)، و فاز افراط در بازار (Excess Phase) ‌می‌باشیم. در یک بازار نزولی، از این سه فاز به‌عنوان فازهای توزیع (Distribution Phase)، فاز مشارکت عمومی (Public Participation Phase)، و فاز ترس و وحشت (Panic or Despair  Phase) نام برده ‌می‌شود.

  1. شاخص‌ها باید یکدیگر را تأیید کنند

برای شکل‌گیری یک روند در بازار، داو اظهار داشت که میانگین‌های بازاری و شاخص‌ها باید یکدیگر را تأیید کنند. این بدین معنی است که در صورت دیده‌شدن یک سیگنال در یک شاخص، باید همین سیگنال‌ها در دیگر شاخص‌ها و یا میانگین‌های بازار نیز دیده شود. اگر یک شاخص، مانند شاخص میانگین صنعتی داو جونز (DJIA)، شروع یک روند اصلی جدید را تأیید کند اما یک شاخص دیگر در حالت روند نزولی خود باقی بماند، معامله‌گران هنوز نباید وقوع روند اصلی جدید را قطعی بدانند زیرا هنوز توسط شاخص‌های دیگر تأیید نشده است.

روند نزولی در تحلیل تکنیکال چیست؟

داو از دو شاخص اصلی‌ای که خود و همکارانش ابداع کردند برای بررسی سلامت و وضعیت کسب‌وکارها استفاده کرد. این دو شاخص شامل شاخص میانگین صنعتی داو جونز (DJIA) و شاخص میانگین حمل‌ونقل داو جونز (DJTA) بودند. در این حالت اگر شاخص میانگین صنعتی داو جونز، به سمت بالا حرکت ‌می‌کرد، باید منتظر حرکت شاخص میانگین حمل‌ونقل داو جونز نیز به سمت بالا ‌می‌بودیم. اما اگر قیمت دارایی‌ها در حال افزایش بوده باشد، اما قیمت ریل‌گذاری‌ها و راه‌آهن افزایشی را تجربه نکرده باشند و یا حتی کاهشی بوده باشند، احتمال عدم ثبات در این روند وجود داشت. حالت عکس این قضیه نیز کاملاً محتمل و شدنی بود، در این حالت صنایع ریلی و راه‌آهن‌ها سودهای کلانی را تجربه ‌می‌کردند اما بازار از سویی دیگر، می‌توانست در یک حالت نزولی به سر ‌ببرد و در این حالت نیز هیچ روند مشخصی را نمی‌توانستیم در بازار پیش‌بینی کنیم.

  1. حجم باید روند را تأیید کند

در صورت حرکت قیمت در جهت روند اصلی، حجم باید افزایش یافته و در صورت حرکت آن در خلاف جهت روند اصلی حجم باید کاهش پیدا کند. حجم پایین نشان از ضعف در روند ‌می‌دهد. برای مثال، در یک بازار صعودی، حجم باید در صورت افزایش قیمت‌ها روندی صعودی، و در صورت رخ دادن روندهای ثانویه (بازگشت‌های قیمتی – Price Reversals) باید روندی نزولی پیش گیرد. اگر در این مثال، حجم در زمان رخ دادن یک بازگشت قیمتی افزایش پیدا کند، ‌می‌تواند نشان از یک بازگشت روند و آمادگی بازار برای ورود به حالت نزولی داشته باشد.

حجم معاملات در تحلیل تکنیکال چیست؟

  1. روندها تا زمان رخ دادن یک بازگشت قدرتمند باقی ‌می‌مانند.

ایجاد بازگشت (Reversals) در روندهای اصلی هرگز نباید با رخ دادن روندهای ثانویه اشتباه گرفته شود. تشخیص اینکه یک حرکت صعودی در یک بازار نزولی و یا یک بازگشت قیمتی در یک بازار صعودی باعث تغییر روند ‌می‌شود، و یا همین که روند کنونی به مسیر حرکت خود ادامه ‌می‌دهد سخت ‌می‌باشد. در این حالت تئوری داو به ‌معامله‌گران هشدار ‌می‌دهد و بر این موضوع اصرار دارد که این بازگشت احتمالی قیمتی باید ابتدا تأیید شود.

موارد مهمی که باید در مورد تئوری داو مدنظر داشته باشید

در اینجا به برخی از نکات در مورد تئوری داو ‌می‌پردازیم.

قیمت‌های بسته شدن (Closing Prices) و حرکات قیمتی بدون جهت (Line Ranges)

چارلز داو تنها بر روی قیمت‌های پایانی روز (قیمت بسته شدن) اتکاء داشت و به حرکات میان روزانه شاخص‌ اهمیتی نمی‌داد. برای تأیید یک روند، قیمت بسته شدن باید نشان‌دهندهٔ رخ دادن آن روند باشد، نه حرکات میان روزی قیمت (Intraday Price Movement).

یک ویژگی دیگر از تئوری داو ایدهٔ حرکات بدون جهت قیمت (بازار بی‌جهت) است، که در دیگر نقاط تحلیل تکنیکال به آن عنوان (بازارهای بی‌جهت – Trading Ranges) داده‌اند. در این بازه‌های زمانی که حرکات قیمتی به‌صورت افقی بوده و بازار جهت مشخصی (روبه بالا و یا روبه پایین) ندارد، ‌معامله‌گران ‌می‌توانند منتظر یک حرکت قیمتی بمانند تا خط روند (Trend line) را شکسته و آماده تصمیم‌گیری در مورد جهت حرکت‌اش در بازار شوند. برای مثال، اگر قیمت به محدودهٔ بالاتر از سطح خط روند خود صعود کند، به احتمال زیاد روند آیندهٔ بازار روندی صعودی خواهد بود. البته باید در نظر گرفت که این شکست خط روند، حتماً با تثبیت قیمتی‌ای در آن سطح اتفاق بیافتد و یک خطا (Fail Break-Out) نباشد.

خط روند در تحلیل تکنیکال چیست؟

سیگنال‌ها و تشخیص روندهای بازار

یکی از سختی‌هایی که در اعمال تئوری داو وجود دارد، تشخیص صحیح روندهای بازار و بازگشت‌های روندی است. به یاد داشته باشید، شخصی که با استفاده از تئوری داو به معامله‌گری در بازار ‌می‌پردازد، از روند عمده و اصلی بازار استفاده ‌کرده و در جهت آن معامله ‌می‌کند، بنابراین بسیار حیاتی است که این شخص نقاطی که در آنها احتمال بازگشت روندی در بازار وجود دارند را شناسایی کنند.

تئوری داو در تحلیل تکنیکال چیست؟

یکی از اصلی‌ترین تکنیک‌های استفاده شده برای شناسایی نقاط بازگشت روند در بازار تحت عنوان بررسی قله‌ها و کف‌ها (Peak and Trough Analysis) شناخته ‌می‌شود. یک قله به‌عنوان بالاترین سطح قیمتی که بازار تا آن نقطه حرکت کرده است در نظر گرفته ‌می‌شود. در حالی که یک کف به‌عنوان پایین‌ترین قیمتی که بازار تا آن نقطه حرکت داشته است، شناخته ‌می‌شود. در نظر داشته باشید که تئوری داو در این حالت، فرض را بر این گذاشته است که بازار در یک خط افقی حرکت نمی‌کند بلکه روندی مشخص و به سمت بالا (صعودی) و یا به سمت پایین (نزولی) را دارد. تنها در این دو حالت است که بازار قله‌های جدید (Peaks) و یا کف‌های جدید (Troughs) را ‌می‌سازد.

یک روند روبه بالا در تئوری داو به‌صورت یک‌سری از قله‌هایی تعریف ‌می‌شود که به‌صورت متوالی تشکیل شده‌اند و هریک از این قله‌ها از دیگری بالاتر ‌می‌باشد. یک روند نزولی نیز در تئوری داو به‌شکل یک‌سری از کف‌ها که به دنبال یکدیگر تشکیل شده‌اند، تعریف شده‌اند که هریک از این کف‌ها در سطح قیمتی‌ای پایین از کف‌های قبلی قرار گرفته است.

اصل ششم تئوری داو عنوان ‌می‌دارد که روند در حالت خود باقی ‌می‌ماند تا زمانی که یک نشانه واضح از بازگشت روند (Trend Reversal) در آن دیده شود. این موضوع به قانون اول نیوتون در مورد حرکت شباهت زیادی دارد، در این قانون به این موضوع اشاره شده است که یک جسم تمایل به حرکت در جهت قبلی خود را دارد تا زمانی که یک نیرو خارجی جدید بر آن اعمال شود. در حالتی مشابه، روند بازار نیز به همین صورت عمل ‌می‌کند و تمایل به حرکت در جهت پیشین خود دارد، یعنی برای مثال، در صورت صعودی بودن تمایل به ادامه روند صعودی و در صورت نزولی بودن تمایل به افت قیمتی و ادامهٔ روند نزولی خود را خواهد داشت. مگر اینکه یک نیروی قوی مانند تغییر نگرش ‌معامله‌گران، اخبار تأثیرگذار اقتصادی و بنیادی و …. بازار را تحت تأثیر قرار دهند تا این روندها به اتمام رسیده و بازگشت روند رخ دهد.

بازگشت‌های روند (Trend Reversals)

بازگشت‌های روند در روندهای اصلی بدین صورت تعریف ‌می‌گردند: در بازگشت‌های روند، در صورت وجود روند صعودی، روند اصلی دیگر نمی‌تواند قله‌های جدیدی را ثبت نماید. و اگر روند نزولی باشد، روند از ثبت کف‌های قیمتی جدید عاجز ‌می‌ماند. در چنین شرایطی، بازار از حالت تشکیل سقف‌ها و کف‌های متوالی خارج ‌می‌شود، و در صورت تشخیص درست بازگشت روندی، ‌می‌توان به این نتیجه رسید که روند اصلی سابق در بازار به پایان خود رسیده است.

بازگشت روند همان طور که گفته شد، زمانی صورت ‌می‌گیرد که قیمت‌ها در بازار دیگر نتواند سقف‌ها و یا کف‌های جدیدی برای خود بسازد و به جای آنها، شروع به ساختن کف‌ها و یا سقف‌های قیمتی جدیدی نماید. البته این اتفاق به آرا‌می ‌رخ ‌می‌دهد و در صورت تثبیت شدن، ‌می‌توان منتظر شکل‌گیری یک روند جدید و به اتمام رسیدن روند قبلی بود.

دسته‌ها
مقالات تحلیل تکنیکال

الگوی شمعی دوجی سنجاقکی در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوی شمعی دوجی سنجاقکی در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوی شمعی دوجی سنجاقکی (Dragonfly Doji Candlestick) یک نوع از الگوهای کندلی می‌باشد که سیگنال تغییر روند قیمتی را به ما می‌دهد. اما این تغییر روند قیمتی به حرکات قیمت قبل از آن نیز بستگی دارد. این الگو زمانی شکل می‌گیرد که بالاترین قیمت روز، قیمت باز شدن و قیمت بسته شدن سهم همگی با یکدیگر برابر باشند. سایهٔ طولانی پایینی این الگو به ما نشان می‌دهد که در طی آن روز، فشار فروش (Selling Pressure) زیادی در بازار وجود داشته است، اما همزمان به ما اعلام می‌کند که خریداران توانسته‌اند این فشار را کنترل کنند و از سقوط بیش از حد قیمت جلوگیری کنند و در نهایت قیمت را در محدوده‌ای برابر با قیمت باز شدن آن‌روز ببندند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد الگوی شمعی دوجی می‌توانید از مطلب آموزشی «الگوی شمعی دوجی در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

در پی یک روند نزولی، الگوی شمعی دوجی سنجاقکی (Dragonfly Doji Candlestick) نشان از یک افزایش قیمت احتمالی می‌دهد. پس از یک روند صعودی نیز، شکل‌گیری این کندل به ما نشان از افت احتمالی قیمت می‌دهد. در هر دو حالت، کندلی که پس از کندل دوجی شکل تشکیل می‌شود باید برای بررسی جهت آیندهٔ روند بازار مورد آنالیز قرار گیرد.

نکات کلیدی:

  • یک الگوی شمعی دوجی سنجاقکی معمولاً پس از افزایش و یا پس از کاهش قیمت‌ها رخ می‌دهد.
  • قیمت باز شدن، بالاترین قیمت طی روز و قیمت بسته شدن همگی باید با یکدیگر برابر باشند، و پایین‌ترین قیمت طی روز نیز به حدی پایین بوده باشد که باعث شکل‌گیری یک خط صاف طولانی (سایه زیرین طویل) شود. می‌توانیم شکل این کندل را به یک حرف تی بزرگ انگلیسی (T) نیز تشبیه کنیم.
  • شکل‌گیری یک الگوی شمعی دوجی پس از افزایش قیمت‌ها می‌تواند هشداری در جهت کاهش احتمالی قیمت‌ها باشد. در این حالت شکل‌گیری و بسته شدن یک کندل منفی پس از کندل دوجی این نظر را تأیید می‌کند.
  • شکل‌گیری یک کندل دوجی سنجاقکی پس از کاهش قیمت‌ها می‌تواند به ما هشدار افزایش قیمت‌ها را بدهد. به‌خصوص اگر کندل بعدی، کندلی صعودی (Bullish Candle) باشد.
  • معامله‌گرانی که با استفاده از کندل‌ها معامله می‌کنند، معمولاً منتظر ایجاد کندل تأییدیه می‌مانند و سپس وارد معامله می‌شوند.

الگوی شمعی دوجی سنجاقکی (Dragonfly Doji Candlestick) چه چیزهایی را به شما می‌گوید؟

الگوی شمعی دوجی سنجاقکی الگویی نیست که به‌صورت معمول رخ دهد، اما زمانی که رخ می‌دهد معمولاً به‌عنوان یک نشان خطر و یا هشداری در جهت تغییر روند قیمتی در نظر گرفته می‌شود. اگر این کندل پس از افزایش قیمت‌ها شکل گیرد، نشان می‌دهد که فروشندگان توانسته‌اند در بازهٔ زمانی‌ای طی روز، کنترل بازار را در دست بگیرند و قیمت‌ها را تا جایی که سایهٔ کندل نشان می‌دهد پایین بیاورند. با وجود اینکه خریداران توانسته‌­اند قیمت‌ها را بالا نگه دارند، اما این فشار فروش ثبت شده می‌تواند به‌عنوان هشداری برای تضعیف روند و احتمال شکل‌گیری یک روند نزولی جدید باشد.

کندلی که پس از یک کندل نزولی دوجی سنجاقکی تشکیل می‌شود باید این بازگشت قیمتی را تأیید کند. قیمت در این کندل‌ها باید در سطحی زیر سطح کندل دوجی سنجاقکی بسته شود. اگر قیمت‌ها افزایش یافتند و در سطحی بالاتر بسته‌ شدند، الگوی کندل دوجی سنجاقک شکل ما بی‌اعتبار می‌شود و نمی‌توان از آن به‌عنوان هشداری برای بازگشت روند قیمتی استفاده نمود.

بازگشت قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

اما اگر کندل دوجی سنجاقکی پس از کاهش قیمت‌ها شکل گیرد، نشان می‌دهد که خریداران در بازهٔ زمانی از روز توانسته‌اند کنترل بازار را در دست بگیرند. هر چند فروشندگان، در نهایت توانستند قیمت را در سطح باز شدن آن روز ببندند. با این وجود، این سایهٔ طویل شکل گرفته می‌تواند به‌عنوان یک هشدار تغییر روند تعبیر شود. البته همهٔ اینها بستگی به کندل تأییدیه‌­ای دارد که پس از کندل دوجی سنجاقکی شکل می‌گیرد.

در این حالت، سیگنال زمانی تأیید می‌شود که کندل بعدی در سطحی بالاتر از کندل دوجی سنجاقکی بسته شود. هر چه رالی قیمتی انجام شده در این کندل قوی‌تر باشد بر شدت روند صعودی جدید می‌افزاید و آن را قابل اتکاتر و معتبرتر می‌کند.

معامله‌گران معمولاً در طی مدت زمان کوتاهی پس از تأییدیه‌های کندلی، به معاملات‌ وارد می‌شوند. اگر معامله‌گری قصد وارد شدن به موقعیت معاملاتی خرید را پس از رخ دادن یک بازگشت قیمتی صعودی داشته باشد، می‌تواند از دستور استاپ حفاظتی (Stop – Loss Order) که در سطحی زیر سطح کندل دوجی سنجاقکی قرار گرفته است استفاده نماید. اگر معامله‌گر قصد ورود به معامله فروش را پس از شکل‌گیری یک بازگشت روند نزولی دارد، می‌تواند دستور استاپ حفاظتی را در سطحی بالاتر از سطح کندل دوجی سنجاقکی قرار دهد.

لازم به‌ذکر است که استفاده از دیگر اندیکاتورهای تکنیکال و دیگر روش‌های آنالیز بازار در کنار استفاده از اطلاعات کندل دوجی سنجاقکی مورد نیاز می‌باشند. به‌خصوص در چنین مواقعی که کندل شکل گرفته، نشان‌دهندهٔ عدم قطعیت در بازار می‌باشد و احتمال بازگشت قیمتی و همچنین احتمال عدم بازگشت قیمتی وجود دارد. به‌علاوه، یک کندل دوجی سنجاقکی با حجم معاملاتی بالا به‌طور کلی، بسیار قابل اتکاتر و معتبرتر از یک کندل دوجی سنجاقکی با حجم معاملاتی پایین می‌باشد. به صورت ایده‌آل، بهترین تأییدیه برای این کندل‌ها زمانی رخ می‌دهد که کندل تأییدیه، قیمت حرکتی قوی‌ای به سمت بالا و یا پایین داشته باشد و هم‌زمان حجم معاملاتی بالایی نیز داشته باشد.

حجم معاملات در تحلیل تکنیکال چیست؟

به‌علاوه، باید این نکته را در نظر داشته باشید که کندل دوجی سنجاقکی می‌تواند به‌عنوان بخشی از الگوهای بزرگ نموداری نمایان شود، مانند انتهای الگوی سر و شانه (Head and Shoulders Pattern). پس بهتر است که در هنگام معاملات، به‌صورت کلی به نمودار نگاه کنید و تنها بر روی یک کندل خاص تمرکز نکنید.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد الگوی سر و شانه می‌توانید از مطلب آموزشی «الگوی سر و شانه در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

مثال‌هایی از نحوهٔ استفاده از الگوی شمعی دوجی سنجاقکی

الگوی شمعی دوجی سنجاقکی در تحلیل تکنیکال چیست؟
مثالی از کندل دوجی سنجاقکی، منبع: Investopedia

کندل‌های دوجی سنجاقکی بسیار کمیاب می‌باشند، زیرا که برای تشکیل این کندل‌ها باید قیمت‌های باز شدن (Open)، بالاترین قیمت روزانه (High) و قیمت بسته‌شدن (Close) همگی دقیقاً با یکدیگر برابر باشند. هر چند معمولاً مقدار اندکی تفاوت بین مقادیر قیمتی ذکر شده وجود دارد.

این مثال، نشان‌دهندهٔ شکل‌گیری یک الگوی شمعی دوجی سنجاقکی (مرجع) در طی یک اصلاح افقی یک روند صعودی می‌باشد. کندل دوجی سنجاقکی به سطحی پایین‌تر از پایینِ کف ثبت‌شده رسیده و دوباره به سمت بالا توسط خریداران هل داده شده است.

پس از کندل دوجی سنجاقکی، قیمت به سمت بالا حرکت کرده و کندل‌های تولید شده بعدی این تأییدیه را به وجود آوردند که قیمت دوباره به روند صعودی خود بازگشته است. معامله‌گران می‌توانند در حین ثبت کندل تأییدیه و یا اندکی پس از ثبت شدن کامل آن وارد معامله شوند. یک دستور استاپ حفاظتی (Stop – Loss Order) می‌تواند در سطحی پایین‌تر از پایین‌ترین نقطهٔ کندل دوجی سنجاقکی قرار بگیرد.

این مثال نشان‌دهندهٔ میزان انعطاف‌پذیری‌ای است که کندل‌ها تأمین می‌کنند. قیمت تا قبل از شکل‌گیری کندل دوجی سنجاقکی هیچ‌گونه کاهش شدیدی را تجربه نکرده بود، اما پس از تجربهٔ این کاهش دوباره به بالا کشیده شده و روند سابق خودش (به سمت بالا) را ادامه داد. اگر بخواهیم به‌طور جزیی‌تری نگاه کنیم، در اینجا کندل دوجی سنجاقکی و کندل تأییدیه آن نشان‌دهنده ایجاد و تکمیل یک اصلاح کوتاه‌مدت در روند صعودی بودند.

اصلاح قیمت در تحلیل تکنیکال چیست؟

تفاوت بین کندل دوجی سنجاقکی (Dragonfly Doji Candlestick) و کندل دوجی سنگ قبر (Gravestone Doji Candlestick)

کندل دوجی سنگ قبر (Gravestone Doji Candlestick) زمانی رخ می‌دهد که قیمت بسته‌شدن، قیمت بازشدن و پایین‌ترین قیمت طی روز با یکدیگر برابر باشند. این کندل دارای یک سایهٔ بالایی طویل می‌باشد. کندل دوجی سنگ قبر شبیه به یک حرف تی بزرگ انگلیسی برعکس می‌باشد. هر دو کندل‌های دوجی سنجاقکی و دوجی سنگ قبر نشان‌دهندهٔ ایجاد بازگشت احتمالی در روند می‌باشد، که البته باید منتظر تأیید شدن آن‌ها در کندل‌های بعدی بود.

الگوی شمعی دوجی سنگ قبر در تحلیل تکنیکال چیست؟

محدودیت‌های استفاده از الگوی شمعی دوجی سنجاقکی

کندل دوجی سنجاقکی به‌ندرت رخ می‌دهد، بنابراین نمی‌توان به عنوان یک ابزار قابل اتکا برای تشخیص بازگشت‌های روندی (Trend Reversals) استفاده کرد. حتی در زمانی که این کندل‌ها شکل می‌گیرند، باز هم الگوهای قابل اتکایی نمی‌باشند. بنابراین هیچ‌گونه تضمینی از بازگشت قیمت و تغییر جهت روند را نمی‌توانیم از این کندل‌ها به‌دست آوریم.

همچنین باید به اندازهٔ کندل دوجی سنجاقکی در کنار کندل تأییدیه‌­اش توجه کرد زیرا در برخی مواقع، اندازهٔ دوجی به معنی قرار گرفتن دستور استاپ حفاظتی با فاصله‌ای بسیار زیاد از محل ورود به معامله می‌باشد. این بدین معنی است که معامله‌گر نیاز دارد تا محدودهٔ دیگری را به‌عنوان محل قرارگیری دستور استاپ حفاظتی (Stop Loss Order) انتخاب نماید، و یا ممکن است این معامله‌گر نیاز داشته باشد تا این موقعیت معاملاتی را رها کند. زیرا که قرار دادن دستور حفاظتی با فاصلهٔ زیاد از نقطه ورود به معامله ممکن است با میزان ریسک به سود (Risk to reward) مدنظر او نباشد.

تخمین میزان سود به‌دست آمده با کندل دوجی سنجاقکی نیز می‌تواند مشکل باشد زیرا که الگوهای کندلی به‌طور کلی اهداف قیمتی (Price Tragets) را تعیین نمی‌کند. می‌توان از روش‌های دیگر، مانند استفاده از دیگر الگوهای کندلی، اندیکاتورها (Technical Indicators) و یا استراتژی‌هایی که زمان و موقعیت خروج از معاملات با سود را فراهم می‌کنند، استفاده نمود.

دسته‌ها
مقالات تحلیل تکنیکال

روند نزولی در تحلیل تکنیکال چیست؟

روند نزولی در تحلیل تکنیکال چیست؟

روند نزولی (Downtrend) به حرکات قیمتی یک سهم اشاره دارد که با نوسانات قیمتی طی زمان رو به پایین حرکت می‌کند. در حالی که قیمت به‌صورت متناوب به سمت بالا و یا پایین حرکت می‌کند، در روندهای نزولی شاهد وقوع کف‌های پایین‌تر و قله‌های پایین‌تر هستیم. تحلیل‌گران تکنیکال به روندهای نزولی توجه می‌کنند زیرا ‌آن‌ها چیزی بیش از یک افت قیمتی را نشان می‌دهند. سهم‌هایی که در روند قیمت‌های نزولی قرار دارند به حرکت نزولی خود ادامه می‌دهند تا زمانی که یک خبر مهم و یا اتفاق خاص بازار را تغییر دهد. این بدین معنی است که با ادامه یافتن روندهای نزولی، اوضاع بازار رو به زوال می‌گذارد. روند نزولی در مقابل روند صعودی قرار می‌گیرد.

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد روند ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «روند در تحلیل تکنیکال چیست؟» را مطالعه نمایید.

نکات کلیدی:

  • روندهای نزولی از طریق تشکیل قله‌های پایین‌تر و کف‌های پایین‌تر شناخته می‌شوند. همچنین روند نزولی باعث ایجاد تغییراتی بنیادی در سرمایه‌گذاران می‌گردد.
  • تغییر در یک روند زمانی رخ می‌دهد که میزان عرضه و تقاضا در بازار تغییر کند. به‌عبارتی، برای یک روند نزولی، میزان عرضه باید توسط فروشندگان زیاد شود تا قیمت‌ها رو به کاهش بگذارند.
  • روندهای نزولی هم‌زمان با تغییرات فاکتورهای مهم در قیمت سهم مانند شرایط اقتصاد‌ کلان، و یا مدل کسب‌وکاری شرکت‌ها تغییر می‌یابند.

یک روند نزولی چگونه کار می‌کند؟

تغییر روند یک سهم از یک روند صعودی به یک روند نزولی (مرجع) به‌صورت یک‌باره و ناگهانی بسیار کمیاب است و شیوهٔ معمولی برای تغییر روند در بازار نمی‌باشد. بلکه، حرکات قیمتی در یک روند صعودی و در انتهای آن به مرور ضعف قیمتی را نشان می‌دهد و یک روند نزولی نیز به‌صورت پله‌ای و کم‌کم آغاز می‌گردد. هر دو روند صعودی و نزولی توسط قله‌ها و کف‌های تشکیل شده در ‌آن‌ها شناخته می‌شوند، همچنین مسیر کلی که این روندها طی می‌کنند در شیوه شناخت ‌آن‌ها بسیار مهم و کاربردی می‌باشند. شکل زیر نشان‌دهندهٔ یک سری از قله و دره‌ها می‌باشد. قله‌ها با اعداد زوج و دره‌ها با اعداد فرد نام‌گذاری شده‌اند.

روند نزولی در تحلیل تکنیکال چیست؟
شروع روند نزولی – منبع: Investopedia

شکلی که در بالا به نمایش گذاشته شد، مشابه با طبیعت تمامی ‌تغییرات روند از یک روند صعودی به یک روند نزولی می‌باشند. با وجود اینکه ممکن است در حالاتی با یکدیگر متفاوت باشند، اما سه ویژگی زیر در این تغییرات روند در بین همه ‌آن‌ها مشترک است:

  1. قیمت به سطحی پایین‌تر از کف قبلی خود می‌رسد که در نقاط 1 و 3 به نمایش گذاشته شده است.
  2. قلهٔ بعدی در رسیدن به سطح قلهٔ قبلی ناکام می‌ماند که در نقاط 2 و 4 نمایش داده شده‌اند.
  3. احتمال پدید آمدن یک روند نزولی با توجه به این تصویر بالاست، به‌خصوص در نقاط 5 و 7 که ادامهٔ ساخته شدنِ کف‌های پایین‌تر در قیمت دیده می‌شوند.

اولین مشخصه یک روند نزولی این است که میزان عرضه (Supply) از تقاضا (Demand) سبقت می‌گیرد. در این حالتِ بازار، تعداد فروشندگان موجود و همچنین مقدار سهامی که ‌آن‌ها می‌خواهند بفروشند بیشتر از تعداد خریداران آماده خرید و حجم خریداری شده توسط ‌آن‌ها می‌باشد. در این حالت، بازار به یک درک و نتیجه‌گیری کلی می‌رسد که قیمت سهم مدنظر نباید بیش از چیزی که در حال حاضر است ارزش پیدا کند. این خود سبب جلوگیری از بالا رفتن بیشتر قیمت سهم می‌گردد.

دومین مشخصهٔ روندهای نزولی، این است که تعداد مشارکت‌کنندگان در بازار افزایش می‌یابد. با وجود اینکه بخشی از این مشارکت‌کنندگان در روزها و یا ساعات قبل تصمیم قطعی خود را نگرفته بودند، اما اکنون می‌خواهند که وارد موقعیت معاملاتی فروش (Sell Position) شوند و دیگر صاحب سهم خود نمانند. ‌آن‌ها در این حالت یا تمامی سهام خود را به فروش رسانده و یا می‌خواهند که بخشی از آن را بفروشند. به‌صورت هم‌زمان، با افزایش تعداد فروشندگان بازار شاهد کاهش تعداد خریداران در بازار خواهیم بود.

سومین مشخصهٔ اصلی در روندهای نزولی، منتشر شدن اخبار و یا اطلاعات جدیدی می‌باشد که به شک افرادی که می‌خواهند از بازار خارج شوند، مهر تأیید می‌زند. در این حالت اکثر افراد تصمیم به فروش گرفته، و یا از ورود چنین معامله‌ای خودداری می‌نمایند. در این حالت نیز، تعداد خریداران بازار کمتر شده و تعداد فروشندگان بیشتر می‌شود زیرا ‌آن‌ها می‌خواهند از کمترین سود قابل کسب نیز استفاده کنند.

معامله‌گری با روندهای نزولی

بیشتر معامله‌گران به دنبال جلوگیری از معامله در روندهای نزولی می‌باشند زیرا ‌آن‌ها به‌طور ذاتی بر روی روندهای صعودی و معاملات خرید تمرکز کرده‌اند. روندهای نزولی می‌توانند در تمامی‌ بازه‌های زمانی معاملاتی دیده شوند. این بازه‌های زمانی معاملاتی شامل بازهٔ دقیقه‌ای، روزانه، هفتگی، ماهانه و یا حتی سالانه می‌گردد. معامله‌گران نیز به دنبال راه‌هایی برای شناخت یک روند نزولی می‌گردند، زیرا هرچه ‌آن‌ها زودتر این روندها را بشناسند می‌توانند از ‌آن‌ها بهرهٔ بهتری ببرند، و یا از ضررهای احتمالی جلوگیری کنند.

برخی از معامله‌گران ترجیح می‌دهند که هم معاملات خرید و هم معاملات فروش را انجام دهند، بنابراین برای ‌آن‌ها تشخیص به‌موقعِ یک روندِ نزولی می‌تواند به‌معنای پیدا کردن فرصت‌های جدید معاملاتی باشد.

‌معامله‌گران می‌توانند تثبیت یک روند نزولی را در بازه زمانی مدنظرشان پیدا کنند، اما در این حالت ‌آن‌ها باید بسیار مراقب باشند و به اشتباه وارد موقعیت معاملاتی خرید (Buy position) نشوند زیرا ورود افراد به موقعیت‌های معاملاتی خرید در یک روند نزولی، باعث تشدید روند نزولی می‌گردد زیرا در این حالت تقاضا کاهش می‌یابد. و باید در نظر داشته باشیم که هرچه تقاضا بیشتر کاهش یابد، بر شدت و قدرت روند نزولی اضافه می‌شود. ‌معامله‌گران خرید و یا فروش در این حالت تغییر را تشخیص می‌دهند و از آن به‌عنوان فرصتی برای کسب سود در روند نزولی استفاده می‌کنند.

از آنجائی که ‌معامله‌گران فروش به دنبال کسب سود از روندهای نزولی هستند می‌توانند از روش معروف قرض گرفتن سهام استفاده نموده و طبق قراردادی قیمت توافقی را در آینده به صاحب آن سهام بپردازند و خود مالک جدید سهام گردند. به این روش قرار‌گیری در موقعیت معاملاتی فروش یا (Short Selling) اطلاق می‌گردد.

اگر قیمت دارایی همچنان رو به کاهش باشد، معامله‌گر از طریق تفاوت قیمتی ایجاد شده بین مبلغ حال حاضر و مبلغ پرداختی‌اش در آینده – که کمتر از مقدار مبلغیِ امروز است – کسب سود می‌نماید. از آنجائی که ‌آن‌ها با ورود به موقعیت معاملاتی فروش، باعث تشدید روند نزولی می‌گردند، احتمال کسب سود برای ‌آن‌ها وجود دارد. این دسته از ‌معامله‌گران به دنبال کسب سود از «حداقل» یک نوسان قیمتی در بازار می‌باشند. البته ممکن است این ‌معامله‌گران به سود بیشتری نیز دست یابند، اگر ‌آن‌ها صبر پیشه کنند و منتظر حرکت قیمت به کف‌هایی پایین‌تر بمانند.

در بیشتر مواقع، ‌معامله‌گران از اندیکاتورهای تکنیکال (Technical Indicators) و الگوهای نموداری برای تشخیص و تأیید روندهای نزولی استفاده می‌کنند.

مقدمه‌ای بر الگوهای نمودار در تحلیل تکنیکال

میانگین‌های متحرک (Moving Averages) برای مثال، می‌توانند برای تشخیص روند کلی در بازار مورد استفاده قرار گیرند. اگر قیمت در سطحی ‌پایین‌تر از میانگین‌های متحرک قرار گیرد، قیمت سهم به احتمال زیاد در یک روند نزولی قرار گرفته است. و اگر قیمت سهم در ناحیه‌ای بالاتر از میانگین متحرک قرار گرفته باشد، به احتمال بسیار بالا قیمت در یک روند صعودی قرار دارد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد میانگین متحرک می‌توانید از مطلب آموزشی «میانگین متحرک در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

اندیکاتورهای تکنیکالی‌ای مانند شاخص میانگین قدرت نسبی (Relative Strength Index – RSI) و یا شاخص میانگین جهت‌دار (Average Directional Index – ADX) می‌توانند به‌عنوان اندیکاتورهای نشان‌دهندهٔ قدرت و شدت یک روند نزولی در زمان‌های مشخص شده مورد استفاده قرار گیرد. ‌معامله‌گران می‌توانند از این اندیکاتورها جهت تصمیم‌گیری برای ورود و یا عدم ورود به موقعیت‌های معاملاتی جدید استفاده کنند.

اندیکاتور شاخص میانگین جهت دار در تحلیل تکنیکال چیست؟

مثال‌هایی از یک روند نزولی طولانی مدت

به‌عنوان مثالی برای روند نزولی طولانی مدت، می‌توان به نمودار سهام شرکت جنرال الکتریک (General Electric Co. – GE) اشاره کرد. با نگاهی به نمودار زیر، می‌توانید متوجه شوید که حرکات قیمتی هم‌زمان با افزایش آگاهی سهامداران در مورد مشکلات عمیق کمپانی هماهنگ بوده و به سمت پایین حرکت نموده است – یعنی افکار منفی پیرامون این سهم افزایش یافته است – زیرا در آن‌زمان بسیاری از نیروگاه‌های شرکت بسته شده و بخش‌هایی از شرکت از آن جدا شده‌اند. به‌علاوه کنسل شدن بخشی از تولیدات شرکت نیز سیگنال از یک تغییر بزرگ در شرایط اقتصادی را می‌دادند. تغییراتی که شرکت جنرال الکتریک برای ‌آن‌ها آماده نبود.

روند نزولی در نمودار سهام شرکت General Electric
روند نزولی در نمودار سهام شرکت General Electric، منبع: Investopedia

در این جدول، قیمت سهام آخرین قله‌اش را تشکیل می‌دهد و توسط یک کف دنبال می‌شود و کف‌های بعدی نیز در سطوحی ‌پایین‌تر از کف‌های قبلی شکل می‌گیرد. شکل‌گیری این کف‌های ‌پایین‌تر هم‌زمان با زمانی در بازار انجام می‌گیرد که میزان عرضه افزایش یافته و سرمایه‌گذاران تصمیم به فروش دارایی‌هایشان می‌گیرند، در حالی که فعلاً مقداری تقاضا برای دارایی‌های ‌آن‌ها در سطح قیمت کنونی وجود دارد.

این‌ها اولین نشانه‌های ضعف در روند و قیمت سهم هستند – همان ویژگی شماره یک که پیش‌تر در مورد آن صحبت کرده بودیم – البته باید در نظر داشته باشیم که این اتفاق هم‌زمان با اخبار پخش شده و مشکلات شرکت رخ نداده بود، با این وجود سرمایه­‌گذاران به این نتیجه رسیده بودند که آیندهٔ شرکت در حال حاضر روشن نمی‌باشد و نسبت به آن خوشبین نبودند.

کف‌های نزولی شکل گرفته باعث تشکیل یک روند نزولی طولانی‌مدت به‌مدت بیش از دو سال شدند. این روند نزولی زمانی شکل گرفت که کلیت بازار حرکتی رو به بالا داشتند. ‌معامله‌گرانی که پس از شکست قیمتی (Price Break-out) وارد معاملات فروش شده بودند، می‌توانستند بسیاری از فرصت‌های فروش با معاملاتی سود‌ده را برای خود پیدا کنند. اما، ‌معامله‌گرانی که وارد معامله خرید شدند، در هنگام بازگشت قیمتی (Price Reversal) در سهم و در ابتدای روند نزولی (Beginning of the downtrend) آن سهم وارد معاملات خرید شده (Long Positions) و در نتیجه این ورود بدموقع ضررهای سنگینی را متحمل شدند.

دسته‌ها
مقالات عمومی

پول الکترونیکی چیست؟

پول الکترونیکی چیست؟

پول الکترونیکی (eCash) یک سیستم دیجیتالی بود که نقل‌‌وانتقالات مالی را به‌صورت ناشناس آسان کرده بود. سیستم پول الکترونیکی به‌عنوان یک پیشگام در صنعت رمز ارزها شناخته می‌شود، و هدف اصلی آن ایجاد امنیت و حریم خصوصی برای افرادی بود که ریز پرداخت‌های اینترنتی (Micropayments) را انجام می‌دادند. (ریز پرداخت‌ها به هرگونه پرداختی کمتر از یک دلار اطلاق می‌گردد).

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد رمز ارز ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «رمز ارز چیست؟» را مطالعه نمایید.

پول الکترونیکی توسط دکتر دیوید ‌چاوم (Dr. David Chaum) در سال 1990 خلق شد. با وجود علاقه از سمت بانک‌های بزرگ به این پلتفورم، پلتفورم پول الکترونیکی (eCash) هرگز وارد مرحله توسعه نشد و شرکت دیوید چاوم یعنی دیجی­‌کَش (Digicash) در سال 1998 ورشکستگی خود را اعلام نمود. دیجی‌­کَش، و تمامی ثبت‌های اختراعاتش از جمله پول الکترونیکی (eCash)، فروخته شدند. در سال 2018، ‌چاوم یک شرکت جدید را با هدف تمرکز بر علم رمز‌نگاری (Cryptography) تأسیس نمود.

رمزنگاری چه نقشی در صنعت رمز ارزها ایفا می‌کند؟

نکات کلیدی:

  • پول الکترونیکی (eCash) یک پلتفرم الکترونیکی بود که برای نقل‌وانتقال مبالغ پول به‌صورت غیرآشکار طراحی شده بود. این سیستم یک پیشگام در عرصه رمز ارزها بود.
  • پول الکترونیکی (eCash) توسط دکتر دیوید ‌چاوم (David Chaum) طراحی و توسعه یافته بود و توسط شرکت‌اش دیجی‌کَش، در سال 1990 مورد استفاده قرار گرفت.
  • پول الکترونیکی بر پایه و اساس امضاهای مخفی (Blind Signatures) طراحی شده است. در این روش، تمامی ‌پیام‌ها تا پیش از ورود به سیستم غیرقابل دیدن می‌باشند. در نتیجه هیچ کاربری نمی‌تواند لینک ورود به آنها را به‌دست آورده و یا از آن مبالغ برای انجام تراکنش‌ها استفاده نماید.
  • با وجود علاقه اولیهٔ بانک‌های بزرگ به استفاده از این سیستم، پول الکترونیکی (eCash) هرگز نتوانست به‌طور کامل موفق شود و شرکت دیجی‌­کَش نیز در سال 1998 اعلام ورشکستگی نمود.
  • دیوید ‌چاوم در سال 2018 یک شرکت جدید را با هدف تمرکز بر علم رمزنگاری تأسیس نمود.

درک مفهوم پول الکترونیکی (eCash)

پول الکترونیکی چیست؟

ایده پول الکترونیکی (eCash) توسط دکتر دیوید ‌چاوم در سال 1983 مطرح شد. او به زمانی فراتر از دوران خویش فکر می‌کرد و نگران حریم شخصی افراد در زمان فراگیری اینترنت و انجام پرداخت‌های اینترنتی بود. او نه تنها به‌عنوان مدافع حریم خصوصی افراد به‌شمار می‌رود، بلکه باید گفت که او چند قدم اساسی برای ایجاد این حریم شخصی را با تأسیس شرکت دیجی­‌کَش برداشت. شرکت دیجی‌­کَش در سال 1990 تأسیس شد، حدود چهار سال پیش از همه‌گیری جهانی اینترنت. بنابراین در سال 1990 بود که ‌چاوم، توانست ایدهٔ پول الکترونیکی (eCash) را عملی سازد.

ایدهٔ اصلی که تکنولوژی پول الکترونیکی براساسِ آن استوار شده بود، استفاده از امضاهای مخفی (Blind Signatures) بود. یک امضاهای مخفی نوعی از امضاهای دیجیتالی محسوب می‌گردد که با استفاده از آنها، پیام‌ها پیش از ورود به سیستم غیرقابل خواندن می‌باشند. در این روش، هیچ کاربری نمی‌تواند وارد این لینک شده و از مبالغ موجود در آن برای انجام تراکنش‌های خود استفاده کند. واحد پولی که در این سیستم استفاده می‌شد، سایبرباک (CyberBucks) نام داشت.

ظهور و نزول پول الکترونیکی (eCash)

شرکت دیجی‌­کَش توانست در دههٔ نود میلادی و در زمان شکل‌گیری بسیاری از کمپانی‌های اینترنتی توجه زیادی را به خود جلب کند. این شرکت قراردادهایی بسیاری را با بانک‌هایی که قصد استفاده از این سیستم داشتند امضا کرد. این بانک‌ها شامل بانک آلمان (Duetsche Bank – DB)، بانک اعتباری سوئیس (Credit Suisse)، و دیگر بانک‌ها در سراسر جهان بودند. همچنین شرکت مایکروسافت نیز به استفاده از پول الکترونیکی (eCash) برای نسخه ویندوز 95 علاقمند بود. اما دو شرکت نتوانستند با یکدیگر به توافقی در این زمینه برسند.

بانک‌هایی که این سیستم را خریداری کرده بودند، شروع به استفاده از آن کردند اما هرگز محصولی را از طریق این سیستم به مشتریان خود نفروختند. تنها بانک‌هایی که واقعاً از این سیستم استفاده نمودند، بانک مارک تواین در شهر سنت لوئیس، میزوری (Mark Twain Bank in Saint Louis, Missouri) بود. استفاده از این سرویس برای خریداران مجانی، اما برای فروشندگان همراه با مبلغی کارمزد بود. بانک مارک تواین بیش از سیصد کسب‌وکار و پنج‌هزار نفر را برای استفاده از این پلتفورم ثبت‌نام کرد اما این پلتفورم هرگز نتوانست برای دیگران جذابیتی ایجاد کند. چاوم (Chaum) در این مورد گفته بود: «همچنان که وب (Web) گسترش می‌یافت، میزان شک‌وتردید مردم نسبت به آن کمتر می‌شد. در چنین شرایطی، توضیح اهمیت خصوصی بودن اطلاعات و حریم شخصی به افراد بسیار سخت بود.»

شرکت دیجی­‌کَش در نهایت در سال 1998 اعلام ورشکستگی نمود. این شرکت حق امتیاز پول الکترونیکی (eCash) و دیگر تکنولوژی‌هایش را فروخت. نام تجاری کنونی این شرکت، Due Inc می‌باشد.

پول الکترونیکی و امنیت پرداخت‌های آنلاین در جهان امروز

پول الکترونیکی چیست؟

با وجود شکست شرکت دیجی­‌کَش و اختراع‌ این شرکت یعنی پول الکترونیکی (eCash)، امنیت آنلاین، امروزه به یک موضوع مهم در دنیای دیجیتال تبدیل شده است. اطلاعات مالی‌ای که در کامپیوترها و دستگاه الکترونیکی ذخیره می‌شوند، و یا حتی در اینترنت طبقه‌بندی و ذخیره می‌گردند، هدفی مورد علاقه برای هکرها می‌باشند. رمز ارزهایی مانند بیت‌کوین، بسیار محبوب شده‌اند، آن‌ها پایه و اساسِ کار خود را مدیون پول الکترونیکی دکتر چاوم (eCash) می‌دانند. در واقع، بسیاری از مردم باور دارند که دیوید ‌چاوم پدر دنیای رمز ارزها می‌باشد.

بیت کوین چیست؟

در سال 2018، ‌چاوم یک شرکت جدید به نام الیکسیر (Elixxir) تأسیس نمود، که هدف اصلی آن فعالیت در زمینهٔ رمزنگاری و شبکه‌های رمزنگاری شده می‌باشد. این شبکه‌ها توسط کاربران‌اش کنترل می‌شوند تا بتوانند از اطلاعات خود محافظت نمایند. در نقطه مقابل، بسیاری از شرکت‌ها به اطلاعات بسیار جزئی از کاربران خود دسترسی دارند تا بتوانند از آنها به‌عنوان اهدافی تبلیغاتی و منابع کسب درآمد استفاده نمایند.

دسته‌ها
مقالات تحلیل تکنیکال

اصلاح قیمت در تحلیل تکنیکال چیست؟

اصلاح قیمت در تحلیل تکنیکال چیست؟

در سرمایه‌گذاری، اصلاح قیمت (Correction) برابر است با کاهش 10 درصدی در قیمت که از بالاترین سطح پیشین محاسبه می‌گردد. اصلاح قیمت همچنین می‌‌تواند برای دارایی‌های منفرد، مانند یک سهام  تک (Individual Stock) و یا یک اوراق قرضه (Bonds) و حتی برای یک شاخص که عملکرد گروهی از دارایی‌ها را می‌­سنجد (Index) نیز اتفاق بیافتد.

یک دارایی، شاخص، و یا یک بازار ممکن است برای مدت زمان متفاوتی مانند چند روز، چند هفته، چند ماه، و یا حتی طولانی‌­تر وارد فاز اصلاحی شود. هرچند، اکثر اصلاح‌­های انجام‌شده در بازارها کوتاه‌مدت بوده و در بازهٔ زمانی بین سه تا چهار ماه اتفاق می‌­افتند.

سرمایه‌گذاران، معامله‌گران، و تحلیل‌گران بازار از ابزارهای تکنیکالی برای پیش‌بینی و پیگیری اصلاحات در بازار استفاده می‌­کنند. فاکتورهای بسیاری می‌­توانند منجر به انجام یک اصلاح در قیمت سهام، شاخص‌ها و یا بازار شود. از این عوامل می‌­توان به اتفاقات بزرگ در سطح اقتصاد کلان (Macroeconomics) تا مشکلات کوچک در مدیریت یک شرکت ساده، اشاره کرد. باید بگوییم که تعداد عواملی که موجب ایجاد اصلاح در بازار می‌­شوند، به تعداد سهام‌­ها، شاخص‌­ها و یا حتی بازارهای موجود می‌­باشند.

اصلاح قیمت (Correction) چگونه کار می‌­کند؟

ماجرای وجود اصلاحات در بازار مانند وجود یک عنکبوت در اتاق شما می‌­باشد. با وجود اینکه شما می‌­دانید که این عنکبوت در اتاق شما حضور دارد، و به شما زُل زده است، اما دقیقاً نمی‌­دانید که دفعهٔ بعد در چه زمانی آن را خواهید دید. با وجود اینکه می‌­توانید شب را در اتاق‌تان با حضور عنکبوت سپری کنید، اما نمی‌­توانید از حضور اصلاح و احتمال وقوع آن در بازار چشم­‌پوشی کنید.

اصلاح قیمت در تحلیل تکنیکال چیست؟

با استناد به گزارشی در سال 2018 در شبکه CNBC، میانگین اصلاح قیمت صورت گرفته در شاخص S&P 500 تنها به مدت 4 ماه طول کشیده و ارزش‌­های بازار درحدود 13 درصد کاهش یافته‌­اند. هرچند می‌­توان درک کرد که چرا سرمایه‌­گذاران و معامله‌­گران تازه‌­کار ممکن است به‌خاطر اصلاحی که از 10 درصد فراتر می‌­رود نگران شوند، زیرا آنها دارایی‌های سبد سهام (پورتفوی – Portfolio) خود را برای اصلاح  قیمتی آماده نکرده‌اند. آن‌ها منتظر وقوع اصلاح نبودند و هیچ ایده‌­ای دربارهٔ اینکه اصلاح به چه مدت به‌طول می‌­انجامد را نداشتند. برای بیشتر سرمایه­‌گذاران بازار که با هدف بلندمدت وارد می‌‌شوند، اصلاح تنها یک دست‌انداز کوچک در مسیر راه سرمایه‌­شان به سمت اهداف قیمتی بالا می‌­باشد. آنها می‌­دانند که بازار در نهایت خود را ترمیم می‌­کند بنابراین، دچار ترس و وحشت نخواهند شد.

اصلاح  بسیار  بزرگ قیمت در تحلیل تکنیکال چه عوارضی دارد؟

البته یک اصلاح بسیار بزرگ می‌­تواند برای معامله‌­گران کوتاه‌مدت و یا معامله­‌گران روزانه یک فاجعه باشد. همچنین می‌توان از معامله­‌گرانی که از ضریب اهرمی‌ بالا برای معاملاتشان استفاده می‌­کنند نیز، به‌عنوان افرادی که در این حالات خسارت‌­های شدیدی می‌­بینند، نام برد.

هیچ‌کس نمی‌­تواند دقیقاً پیش‌بینی کند که یک اصلاح قیمت در چه زمانی شروع می‌­شود، و یا پایان می‌­یابد، و یا هیچ‌کسی نمی‌­تواند به‌درستی میزان و حجم اصلاحی صورت گرفته در بازار را پیش‌بینی نماید. آنچه که سرمایه‌گذاران و معامله‌گران در واقع می‌­توانند انجام دهند، تنها استناد به مدارک تاریخی اصلاح در بازار و استناد به آنها و برنامه‌­ریزی طبق آنها می‌­باشد.

نکات کلیدی:

  • یک اصلاح قیمت برابر با کاهشی 10 درصدی از بالاترین سطح قیمتی سابق می‌­باشد. اصلاح هم برای سهام، دارایی‌ها، و بازارهای مالی اتفاق می‌­افتد.
  • اصلاحات می‌­توانند مدت زمان‌­هایی متفاوت طول بکشد. از چند روز گرفته تا چند ماه، و یا حتی طولانی‌تر.
  • با وجود اینکه اصلاح قیمت می‌­تواند در کوتاه‌مدت تخریب‌کننده باشد، اما برای قیمت یک سهام در طولانی‌مدت، می‌­تواند بسیار مفید بوده و برای خرید در بازار فرصت ایجاد نماید.

بررسی یک اصلاح قیمت در نمودار

اصلاحات گاهی اوقات می‌­توانند در تحلیل‌­های مارکت، و یا با مقایسه کردن دو شاخص بازار با یکدیگر مورد شناسایی قرار گیرند. با استفاده از این روش، یک تحلیل­‌گر می‌­تواند یک شاخص با عملکرد کمتر از حد انتظار را کشف نماید که توسط یک شاخص دیگر با عملکرد کمتر از حد انتظار دنبال شده است. یک روند متعادل از نزدیک بودن و شبیه بودن این دو شاخص در بازارها می‌­توانند به ما این سیگنال را بدهند که انجام یک اصلاح و یا وقوع آن، نزدیک است.

تحلیل تکنیکال سطوح حمایتی و مقاومتی قیمت (Support and resistance levels) را برای کمک به تخمین زمان رخ دادن بازگشت قیمتی و یا ایجاد یک اصلاح در روند قیمتی بررسی می‌­کند. اصلاح‌های تکنیکالی زمانی اتفاق می‌افتد که یک دارایی و یا ارزش کل بازار به سطح اشباع می‌رسد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد  سطوح حمایت و مقاومت می‌توانید از مطلب آموزشی «سطوح حمایت و مقاومت در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

تحلیل‌گران از نمودارها برای بررسی تغییرات رخ داده در طول زمان در قیمت دارایی‌ها، شاخص‌ها، و یا بازار استفاده می‌نمایند. برخی از این ابزارها شامل باندهای بولینجر ( Bollinger Bands)، کانال‌ها ( Envelope Channels)، و خطوط روند (Trend Lines) می‌باشد که به ما نواحی مورد انتظار برای مقاومت و حمایت قیمت را نشان می‌دهند.

باند بولینجر در تحلیل تکنیکال چیست؟

آماده کردن سرمایه‌گذاری برای اصلاح قیمت احتمالی

قبل از رخ دادن یک اصلاح قیمت در بازار، سهام‌های منفرد ممکن است قوی عمل کرده و یا حتی بیش از حد انتظار خود ظاهر شوند. در دوران اصلاح بازار، دارایی‌­های منفرد به‌صورت ضعیف عمل کرده و از حالت بازار تأثیر فراوانی می‌گیرند. اصلاحات می‌توانند برای یک معامله‌­گر، زمان ایده‌­آل برای خرید دارایی‌­های با ارزش باشند زیرا که قیمت تمامی‌ دارایی‌ها در این دوران کاهش می‌یابد. هرچند، سرمایه‌گذاران باید به نسبت ریسکی که می‌کنند توجه داشته باشند و به مبلغی که می‌پردازند نیز دقت کنند زیرا که ممکن است بازار در ادامهٔ مسیرش، صعودی نبوده و به حرکت نزولی ادامه دهد.

حفاظت از ارزش سرمایه‌گذاری‌ها در دوران اصلاحات ممکن است عملی سخت باشد، اما کاملاً انجام‌پذیر است. برای دست‌وپنجه نرم کردن با کاهش قیمت‌ها، سرمایه‌گذاران می‌توانند از یک دستور استاپ حفاظتی (Stop – Loss Order) و یا دستورهای استاپ محدودکننده (Stop – Limit Orders) استفاده کنند. دستور استاپ حفاظتی به‌صورت خودکار زمانی که قیمت به‌حدی مشخص که معامله‌گر تعیین کرده است می‌رسد اعمال می‌گردد. هرچند، این تراکنش‌ها ممکن است صورت نگیرند، و این زمانی اتفاق می‌افتد که قیمت‌ها با سرعتی زیاد سقوط نمایند. دستور استاپ دوم (دستور استاپ محدودکننده) دو مورد را در نظر می‌گیرد، اول یک قیمت به‌خصوص و یک محدودهٔ فراتر از آن برای معامله. دستور استاپ حفاظتی، اعمال شدنش را تضمین می‌کند در حالی که دستور استاپ محدودکننده، قیمت مورد نظر را تضمین می‌نمایند. دستورهای استاپ باید به‌صورت مداوم تحت نظر باشند و بررسی گردند تا از نحوهٔ بازتاب آنها در مورد شرایط کنونی بازار و ارزش واقعی دارایی‌ها اطمینان حاصل شود. همچنین، بسیاری از کارگزاری‌ها به شما اجازه می‌دهند تا دستورهای استاپ خود را پس از یک دورهٔ زمانی منقضی نمایید.

سرمایه‌گذاری در دوران وقوع اصلاح

اصلاح قیمت در تحلیل تکنیکال چیست؟

در حالی که در دوران اصلاح، قیمت در تمامی‌ اجزای بازار مورد تغییر قرار می‌گیرد، اما به هر حال این اصلاح قیمت تأثیرات بیشتری را در گروهی از این دارایی‌ها می‌گذارد. شرکت‌هایی با دارایی‌های کم و سهام‌هایی با رشد زیاد که پُرنوسان نیز حرکت می‌‌کنند، مانند شرکت‌های حوزه تکنولوژی، بیشترین تمایل را برای انجام شدیدترین واکنش‌ها در برابر اصلاحات دارند. بخش‌های دیگر بازار در برابر اصلاحات بهتر عمل می‌کنند و به مانند شرکت‌های حوزه تکنولوژی، هیجانی رفتار نمی‌کنند. برای مثال، شرکت‌های تولیدکنندهٔ کالاهای اساسی در برابر این اصلاحات مقاومت زیادی از خود نشان می‌دهند زیرا آنها به اصطلاح در برابر دوره‌های اقتصادی مصون می‌باشند (Business cycle proof) و در برابر تمامی‌ شرایط سخت اقتصادی دوام می‌آورند زیرا این کالاها از ضروریاتِ زندگی اکثریت افراد جامعه می‌باشند. بنابراین اگر اصلاحی در بازار صورت گیرد، و یا حتی اوضاع را بحرانی نماید و مدت زیادی به‌طول بیانجامد، سهام این شرکت‌ها به کار خود ادامه می‌دهند و افت کمتری در آنها ملاحظه خواهد شد.

تنوع در سبد سهام چطوری انجام می‌شود؟

تنوع در سبد سهام همچنین از دارایی‌هایتان در برابر اصلاحات محافظت می‌کند. البته باید در نظر داشته باشید که این تنوع، بدین معنی است که شما باید در سبد سهامی‌ خود، دارایی‌ها و یا سهام‌هایی داشته باشید که در شرایط متفاوت اقتصادی برعکس یکدیگر عمل می‌کنند. برای مثال، اوراق قرضه به صورت سنتی در مسیری خلاف دیگر دارایی‌ها رفتار کرده است. دارایی‌های واقعی یا در دسترس، مانند کالاها و یا املاک، از دیگر گزینه‌های شما برای محافظت از دارایی‌های مالیتان در برابر اصلاحات بازار می‌باشند.

با وجود اینکه اصلاحات در بازار شرایطی چالش‌برانگیز را ایجاد می‌نمایند، و حتی یک افت 10 درصدی ممکن است سبد سهام بسیاری از سهامداران را تحت تأثیرات زیادی قرار دهد، با این وجود اصلاحات در بسیاری از مواقع با عنوان موردی ضروری برای سلامت بازار و همچنین معامله‌گران در نظر گرفته می‌شود. برای بازار، اصلاحات می‌توانند به سنجش دوباره و بهتر ارزش دارایی‌ها کمک کند زیرا که در طی روندهای صعودی طولانی‌مدت ممکن است بسیاری از دارایی‌­ها و سهم‌ها بیش از حد واقع خود ارزش­‌گذاری شوند. اما اصلاحات برای سرمایه‌گذاران، یک فرصت عالی و ایده‌آل برای خرید سهام‌های مدنظرشان می‌باشد. در این حالت سرمایه‌گذاران از قیمت‌های کاهش‌یافته استفاده کرده، و درس‌های مهمی‌ نیز از طبیعت بازار و رفتارهای محیط بازار به‌دست می‌آورند.

نقاط قوت:

  1. اصلاحات فرصتی عالی برای خرید سهام‌های باارزش بالا به‌وجود می‌آورند.
  2. اثر اصلاحات می‌تواند توسط دستورهای حد ضرر و یا دستورهای استاپ محدودکننده کاهش یابد.
  3. اصلاح، بازارهایی که بیش از حد گران شده­‌اند و قیمت سهام در آن‌ها بیش از اندازه واقعی‌شان است را تسکین می‌دهد.

نقاط ضعف:

  1.  اصلاح قیمت می‌تواند منجر به ترس و یا فروش بیش از حد در بازارها شود.
  2. اصلاحات صورت گرفته در بازار می‌تواند برای سرمایه‌گذاران کوتاه‌مدت و یا معامله‌گرانی که از ضریب اهرمی‌ در معاملات‌شان استفاده می‌کنند بسیار مضر باشد.
  3. این اصلاحات ممکن است تبدیل به روند نزولی طولانی‌مدت شوند.

مثال‌های واقعی از انجام اصلاحات در بازار

رخ دادن اصلاحات در بازار اتفاقی معمول است. در بین سال‌های 1980 تا 2018، بازارهای ایالات متحده آمریکا 37 اصلاح را تجربه نموده است. در طی این مدت، شاخص S&P 500 به‌طور میانگین حدود 6/15 درصد افت کرد. تعداد 10 عدد از این اصلاحات در نهایت منجر به یک بازار خرسی شده‌اند (Bearish Market)، که این بازارها خود نشان‌دهندهٔ افت اقتصادی می‌باشند. بقیهٔ اصلاحات در همان حدود باقی مانده، و یا تبدیل به یک بازار صعودی (Bullish Market) شدند. بازارهایی که نشان از رشد و ثبات اقتصادی می‌دهند.

اصلاح قیمت در تحلیل تکنیکال چیست؟

برای مثال، در سال 2018 را در نظر بگیریم. در ماه فوریه سال 2018، 2 عدد از مهمترین شاخص‌های بازار، شاخص میانگین صنعتی داو جونز ( Dow Jones Industrial Average – DJIA) و شاخص ( Standard and Poor’s 500 – S&P 500) هر دویشان اصلاحاتی را تجربه نمودند که باعث شد بیش از 10 درصد افت نمایند. بازار نزدک (NASDAQ) و شاخص S&P 500 شاهد رخ دادن اصلاحاتی را در اواخر ماه اکتبر سال 2018 بودند.

اما هر بار، بازار توانست دوباره خود را جبران نماید. اصلاح قیمت بعدی در روز 17ام ماه دسامبر 2018 رخ داد، و هر دو شاخص میانگین صنعتی داو جونز و شاخص S&P 500 حدود 10 درصد افت نمودند – و شاخص S&P 500 حدود 15 درصد از بالاترین سطح قیمتی‌اش در تاریخ افت را تجربه نمود. این افت‌های قیمتی تا اوایل ماه ژانویه سال 2019 ادامه داشتند و این پیش‌بینی‌ها را به‌وجود آوردند که در نهایت قرار است بازار روبه‌بالا در ایالات متحده آمریکا پس از 10 سال به اتمام برسد.

اصلاح بازار در شرایط بحرانی

درادامه بازارها شروع به رالی قیمتی کردند، و تمامی‌ ضررهای سال گذشته‌شان را تا آخر ماه ژانویه سال 2019 جبران کردند. تا میانهٔ ماه آوریل سال 2019، شاخص S&P 500 حدود 20 درصد از روزهای تیره و تاریک خود در ماه دسامبر سال 2018 بالاتر قرار گرفته بود. تحلیل‌گران خوش­‌بین بر این باور بودند که بازار گاوی همچنان ادامه خواهد داشت، هرچند تعدادی از تحلیل‌گران بدبین نیز عقیده داشتند که ممکن است این روند صعودی در بازار (Market Rally) تنها شروعی بر یک روند نزولی تاریخی باشد. به‌بیان دیگر، آنها اعتقاد داشتند که ممکن است الگوی جهش گربه مرده (Dead Cat Bounce) رخ داده باشد.

به انتهای مقاله «اصلاح قیمت در تحلیل تکنیکال چیست؟» رسیدیم، برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد الگوی جهش گربه مرده می‌توانید از مطلب آموزشی «الگوی جهش گربه مرده در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

دسته‌ها
مقالات تحلیل تکنیکال

الگوی سقف دوقلو در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوی سقف دوقلو در تحلیل تکنیکال چیست؟

الگوی سقف دوقلو (double top) یک الگوی تکنیکالی به شدت نزولی محسوب می‌گردد. در زمان رخ دادن این الگو در نمودار معمولاً شاهد بازگشت روند (Trend Reversal) و نزولی شدن شدید آن خواهیم بود. در این الگو، قیمت دو بار سعی می‌کند از ناحیه و یا محدودهٔ مشخص عبور کند که از آن به‌عنوان محدودهٔ مقاومتی الگوی سقف دوقلو یاد می‌شود. این الگو زمانی تأیید می‌گردد که قیمت به محدودهٔ زیر محدوده پیشین خود در حین تشکیل این الگو برسد. پس از رد کردن این محدوده که معروف به محدودهٔ حمایتی (Support Level) می‌باشد، شاهد نزول زیادی در قیمت سهم یا شاخص خواهیم بود.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد  سطوح حمایت و مقاومت می‌توانید از مطلب آموزشی «سطوح حمایت و مقاومت در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

 نکات الگوی سقف دوقلو:

  1. الگوی سقف دوقلو یک الگوی تکنیکالی است و نشان‌دهندهٔ ایجاد روند نزولی احتمالی می‌باشد.
  2. این الگو به‌سادگی قابل تشخیص نمی‌باشد و تنها زمانی می‌توان به آن استناد کرد که تکمیل شده باشد. پس هرگونه عمل زودهنگام و قبل از تأیید شدن این الگو می‌توانند برای سرمایه‌گذار و یا معامله‌گر شامل ریسک زیادی باشد.
الگوی سقف دوقلو در تحلیل تکنیکال چیست؟
نمودار سهام شرکت آمازون – منبع: Tradingview

الگوی سقف دوقلو چه چیزهایی را به شما می‌گوید؟

یک الگوی سقف دوقلو نشان‌دهندهٔ یک تغییر میان‌مدت و یا یک تغییر طولانی‌مدت در قیمت دارائی‌ها می‌باشد. نمودار بالا نشان‌دهنده نمودار قیمتی سهام شرکت آمازون ( Amazon.com INC. – AMZN) می‌باشد. این الگو در زمانی بین ماه‌های سپتامبر و اکتبر سال 2018 و در محدودهٔ قیمتی 2050 دلاری تشکیل شد. سطح مهم حمایتی این الگو در مثال ما در محدودهٔ قیمتی 1880 دلاری بود. با این وجود تنها زمانی توانستیم تشکیل این الگو را تأیید کنیم که قیمت به سطحی زیر همین سطح حمایتی نزول نمود. از آن نقطه به بعد نیز، افت قیمتی در حدود 31 درصد اتفاق افتاد.

در مثال بعدی از چارت شرکت نتفلیکس ( Netflix Inc. – NFLX) استفاده می‌کنیم و می‌توانیم شکل‌گیری یک الگوی سقف دوقلو را در بازهٔ زمانی ماه‌های مارس تا آوریل سال 2018 ببینیم. هرچند در این مثال، شاهد این هستیم که قیمت هرگذر به محدوده حمایتی باز نگشت و حتی  آنرا تست هم نکرد و مستقیماً به سمت بالا حرکت نمود در این حالت، شاهد هستیم که الگوی سقف دوقلو به‌درستی تشکیل نشده و اگر معامله‌گری در این موقعیت معاملاتی وارد پوزیشن فروش (Sell) می‌شد، می‌توانست ضرر زیادی را متحمل شود زیرا روندی را که در ادامهٔ این الگو تشکیل شد روندی صعودی بود و نه یک روند نزولی. جلوتر در همین نمودار، شاهد شکل‌گیری یک الگوی سقف دوقلو در ماه‌های ژوئن و جولای هستیم. اما این‌بار این الگو به درستی تشکیل شد زیرا که قیمت توانسته محدودهٔ حمایتی خود را در قیمت 308.008 دلاری بشکند و الگو را تأیید کند. در اینجا شاهدیم که افت قیمتی ادامه‌دار بوده و تا سطحی در حدود 310 دلار نیز رسید. پس شاهد بودیم که الگوی سقف دوقلوی دوم یک الگوی واقعی بوده و توانست قیمت را به‌سطحی زیر 380 دلار بیاورد. در ادامه می‌بینیم که سطح حمایتی الگوی سقف دوقلوی ما تبدیل به یک سطح مقاومتی شده و قیمت 2 بار آن را در فاصلهٔ ماه‌های اکتبر تا نوامبر امتحان کرد و پس از اینکه نتوانست این سطح مقاومتی را بشکند، تا ماه دسامبر 2018، 39 درصد دیگر افت را تجربه نمود، و به ارزشی معادل 231 دلار رسید.

الگوی سقف دوقلو تحلیل تکنیکال چیست؟
نمودار سهام شرکت نتفلیکس – NFLX – منبع: Tradingview

تفاوت بین الگوهای سقف دوقلو و الگوی سقف دوقلوی کاذب

باید در نظر داشته باشیم که تفاوت قابل توجهی بین الگوهای سقف دوقلو و نوع کاذب آن وجود دارد. یک الگوی سقف دوقلوی واقعی نشان‌دهندهٔ بازگشت قیمتی بسیار شدیدی می‌باشد و از آن تحت عنوان یک الگوی نزولی شدید ( Extremely Bearish Technical Pattern) نام برده می‌شود که می‌­تواند منجر به  سقوط شدید قیمت‌­ها در نمودار یک سهم و یا یک شاخص باشد. هرچند لازم است که معامله‌­گر در چنین شرایطی صبر کند تا بتواند به‌خوبی محدودهٔ حمایتی الگوی سقف دوقلو را پیدا کرده و از آن در معاملات آیندهٔ خود استفاده نماید. اما در صورتی که، یک معامله‌­گر الگوی سقف دوقلو را تنها از روی شکل‌گیری دوقلهٔ متوالی تشخیص دهد، می‌­تواند موجب اشتباه معامله‌­گر شده و باعث ضرردهی و زیان او شود.

بازگشت قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

محدودیت‌های الگوی سقف دوقلو چیست؟

شکل‌گیری الگوی سقف دوقلو می‌­تواند نشانهٔ مهمی برای معامله‌­گران و تحلیل‌­گران بازار باشد، البته زمانی که به‌درستی تشخیص داده شود. هرچند، این الگوها در زمانی که به‌درستی نیز تشخیص داده نشوند تأثیر زیادی بر معاملات می‌­گذارند و می­‌توانند معامله‌­گر را چه در موقعیت‌های معاملاتی خرید ( Buy Positions) و چه در موقعیت های معاملاتی فروش ( Sell Positions) زیان ده کنند. بنابراین، بسیار لازم و ضروری است که یک معامله‌گر قبل از ورود به معامله از صحت این الگو مطمئن شده و آن با دیگر اندیکاتورهای تکنیکالی تأیید نماید.

دسته‌ها
مقالات تحلیل تکنیکال

میانگین های متحرک نمایی دوگانه در تحلیل تکنیکال چیست؟

میانگین های متحرک نمایی دوگانه در تحلیل تکنیکال چیست؟

میانگین های متحرک نمایی دوگانه (Double Exponential Moving Average – DEMA) اندیکاتورهای تکنیکالی هستند که توسط پاتریک مالووی  (Patrick Mulloy) در مقاله‌اش در ماه ژانویه 1994 تحت عنوان «روان‌تر کردن و آسان‌تر کردن اطلاعات با استفاده از میانگین‌های متحرک» در مجله «تحلیل تکنیکال سهام و نمودارهای کالاها» به دنیای معامله‌گری معرفی شدند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد  میانگین متحرک می‌توانید از مطلب آموزشی «میانگین متحرک در تحلیل تکنیکال چیست؟» دیدن نمایید.

میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه از دو میانگین متحرک نمایی (Exponential Moving Averages – EMA’s) استفاده می‌کنند تا هرگونه تأخیری در نمودار را از بین ببرند، زیرا این تأخیرها برای معامه‌گران بازار به‌عنوان یک مشکل اساسی شناخته می‌شود. میانگین متحرک نمایی دوگانه نیز استفاده‌هایی مشابه با میانگین‌های متحرک (Moving Averages – MA’s) دارد. این میانگین‌ها به تأیید کردن روندهای صعودی کمک می‌کند. زمانی که قیمت بالاتر از این میانگین‌ها قرار می‌گیرد روند ما صعودی و زمانی که پایین‌تر از این قیمت قرار گیرد روند ما نزولی خواهد بود. هر موقع قیمت این میانگین‌ها را رد کند سیگنالی به‌عنوان تغییر قیمتی به ما داده می‌شود. میانگین‌های متحرک همچنین به‌عنوان محدوده‌های حمایت و مقاومت (Support and Resistance) در نظر گرفته می‌شوند.

سطوح حمایت و مقاومت در تحلیل تکنیکال چیست؟

میانگین های متحرک نمایی دوگانه در تحلیل تکنیکال چیست؟
میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه در تحلیل تکنیکال چیست؟

نکات کلیدی:

  1. میانگین متحرک نمایی دوگانه به تغییرات قیمتی سریع‌تر از میانگین‌های متحرک نمایی ساده ( Exponential Moving Averages – EMA’s) واکنش نشان می‌دهد.
  2. میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه می‌تواند به‌شکلی مشابه با میانگین‌های متحرک استفاده شود، اما معامله‌گران باید بدانند که این دسته از اندیکاتورها، سریع‌تر از میانگین‌های متحرک معمولی به تغییرات قیمتی واکنش نشان می‌دهند. این باعث می‌شود تا این معامله‌گران تغییراتی هرچند اندک را دراستراتژی معاملاتی خود در نظر بگیرند.
  3. تأخیر کمتر در اندیکاتورها همواره موضوع مطلوبی نیست چون تأخیرها نویز بازار را از بین می‌برند. اندیکاتوری با تأخیر کمتر، واکنش‌هایی سریع‌تر به حرکات قیمتی – هرچند این حرکات کوچک باشند – دارند.
  4. میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه‌ای با بازهٔ زمانی طولانی‌مدت – مانند بازه زمانی 100 روزه – واکنشی کندتر نسبت به قیمت دارند و در مقابل، میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه‌ای که بازهٔ زمانی آنها کوتاه‌تر است – مانند میانگین‌هایی که بازهٔ زمانی 20 روزه دارند – سریع‌تر به قیمت واکنش نشان می‌دهند و ممکن است سیگنال صادره توسط آنها از اعتبار کمتری برخوردار باشد.

فرمول محاسبه میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه (DEMA) به شرح زیر است:

چگونه میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه را محاسبه نماییم؟

  1. دوره‌های زمانی‌ای که می‌خواهید اطلاعات بازار را شامل شوند (مثلاً 5 روزه، 15 روزه و یا 100 روزه) را انتخاب نمایید.
  2. مقدار EMA را برای آن بازهٔ زمانی محاسبه نمایید. سپس آن را EMAN نام‌گذاری کنید.
  3. میانگین متحرک نمایی را با EMANها محاسبه کنید. این به شما یک میانگین متحرک نمایی تعدیل شده (Smoothed EMA) می‌دهد.
  4. در نهایت مقدار EMAN را ضرب در 2 کرده و میانگین متحرک نمایی تعدیل شده (Smoothed EMA) را از آن کسر نمایید.

میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه (DEMA’s ) چه چیزهایی را به شما می‌گویند؟

با وجود اینکه این اندیکاتور را میانگین متحرک نمایی دوگانه نام دادند، اما معادلهٔ استفاده شده در آن به استفاده از یک الگوی نمایی دوگانه تکیه ندارد. بلکه به جای آن، این معادله مقدار عددی میانگین متحرک نمایی دوگانه را دوبرابر کرده، و هرگونه تأخیر را از آن کم می‌کند. به دلیل پیچیده بودن معادله مورد نیاز برای محاسبه میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه، به اطلاعات بیشتری نسبت به میانگین‌های متحرک نمایی ساده نیازمندیم. هرچند، استفاده از روش‌های نوین و سیستم‌های معاملاتی جدید به ما کمک می‌کند تا بتوانیم به آسانی میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه را با استناد به اطلاعات نمودار محاسبه نماییم.

واکنش‌ها در میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه

میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه سریع‌تر از میانگین‌های متحرک ساده واکنش نشان می‌دهند. این بدین معنی است که این میانگین‌های نمایی دوگانه، بیشتر مورد نیاز معامله‌گران روزانه و یا معامله‌گران کوتاه‌مدت می‌باشد. سرمایه‌گذاران نیز می‌توانند از این میانگین‌ها استفاده نمایند، اما از آنجایی که سرمایه‌گذران طولانی‌مدت تمایل به فعالیت کمتری در بازار دارند و دیدشان برای کسب سود طولانی مدت‌تر است، میانگین‌های متحرک سنتی روشی بهتر به‌شمار می‌آیند.

میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه به‌شکلی مشابه با میانگین‌های متحرک ساده استفاده می‌شوند. میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه همچنین برای تحمیل قدرت یک روند صعودی و یک روند نزولی قیمتی مورد استفاده قرار گیرند. همچنین برخی از معامله‌گران در استراتژی معاملاتی خود منتظر رخ دادن تقاطع بین چند میانگین متحرک نمایی دوگانه با بازه‌های زمانی متفاوت هستند. همچنین می‌توان از میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه به‌عنوان محدوده‌های حمایتی و مقاومتی استفاده نمود.

روند نزولی در تحلیل تکنیکال چیست؟

تحلیل معامله‌گران، از میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه

معامله‌گران از میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه برای تشخیص جهت روند و قدرت روند استفاده می‌کنند. وقتی که قیمت در بالای میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه قرار داشته باشد، و در همین حین میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه نیز در حال صعود باشند، این احتمال وجود دارد که شاهد یک روند صعودی در بازار باشیم. وقتی که قیمت در محدودهٔ زیر میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه قرار داشته باشد، و میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه نیز تمایل به حرکت به سمت پایین داشته باشند، می‌توانیم منتظر یک روند نزولی احتمالی باشیم.

چه نکاتی را در نزول و صعود میانگین متحرک نمایی باید در نظر بگیریم؟

با توجه به نکاتی که گفته شد، اگر حرکات قیمتی به‌گونه‌ای باشد که قیمت از میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه گذر کند می‌توانیم آن را به‌عنوان سیگنالی جهت اتمام و یا شروع روند نزولی در نظر بگیریم. برای مثال اگر قیمت، میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه را به سمت بالا قطع کند شاهد پایان روند نزولی و شروع یک روند صعودی احتمالی خواهیم بود. و بالعکس، اگر قیمت، میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه را به سمت پایین قطع کند، شاهد یک روند نزولی خواهیم بود. معامله‌گران همچنین می‌توانند از دو یا چند میانگین متحرک نمایی دوگانه با بازه‌های زمانی تنظیم‌شدهٔ متفاوت در جدول خود استفاده کند. سیگنال‌های معاملاتی در این روش از طریق تقاطع خط‌های این میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه به دست می‌آیند. برای مثال، یک معامله‌گر ممکن است از یک میانگین متحرک نمایی دوگانه با بازهٔ زمانی 20 روزه استفاده کند. در صورتی که این میانگین متحرک نمایی دوگانه با بازهٔ زمانی 20 روزه میانگین متحرک از همین دو را در بازهٔ زمانی 50 روزه قطع کند، معامله‌گر می‌تواند وارد یک موقعیت معاملاتی خرید (Buy Position) شود. هرچند این یک مثال ساده شده است، اما معامله‌گران می‌توانند از استراتژی‌های متفاوتی با استفاده از میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه بهره ببرند.

در نهایت، معامله‌گران ممکن است از میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه برای علامت‌گذاری نقاط احتمالی حمایت و مقاومت استفاده کنند. از آنجایی که میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه به تغییرات قیمتی با سرعت واکنش نشان می‌دهند، ممکن است که این محدوده‌گذاری همواره مؤثر نباشد. نکتهٔ مهمی که همه باید در نظر بگیرند این است که اگر می‌خواهید از یک میانگین متحرک نمایی دوگانه و یا هر نوع میانگین متحرک نمایی برای تعیین محدوده‌های حمایتی و مقاومتی استفاده کنید، حتماً توجه داشته باشید که این میانگین‌ها در  گذشته نیز به‌عنوان محدوده‌های حمایتی یا مقاومتی عمل کرده باشند. اگر در گذشته، این میانگین‌ها چنین نقشی را نداشته‌اند، در آینده نیز چنین نقشی را ایفا نخواهند کرد و نمی‌توان به آنها به‌عنوان محدوه‌های حمایتی و مقاومتی اتکاء نمود.

تفاوت بین میانگین متحرک نمایی دوگانه و میانگین متحرک نمایی سه‌گانه (Triple Exponential Moving Average – TEMA) چیست؟

همان طور که اسم این اندیکاتورها نشان می‌دهد، در اندیکاتور میانگین متحرک نمایی دوگانه شاهد میانگین متحرک نمایی از میانگین متحرک نمایی سابق هستیم. در میانگین‌های متحرک نمایی سه‌گانه محاسبات پیچیده‌تر می‌شوند، زیرا در آنجا ما شاهد یک میانگین متحرک نمایی دیگر از دو میانگین متحرک نمایی قبلی خواهیم بود. هدف این اندیکاتور نیز به‌مانند اندیکاتور قبلی کاهش تأخیر (Lag) در نمودار سهم یا شاخص می‌باشد. و باید در نظر داشته باشیم که میانگین متحرک نمایی سه‌گانه تأخیری حتی کمتر از میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه دارند.

محدودیت‌های میانگین متحرک نمایی دوگانه (Double Exponential Moving Average – DEMA) چیست؟

میانگین‌های متحرک نمایی معمولاً در بازارهایی که جهت مشخصی دارند به‌خوبی کار می‌کنند (مانند بازارهای رونددار – Trending Markets) اما در بازارهایی که روند خاصی ندارند و قیمت به‌صورت افقی به سمت جلو حرکت می‌کنند (Choppy – Sideway Markets) نمی‌توانند اطلاعات چندان مفیدی را در اختیار ما بگذارند. در چنین زمان‌هایی قیمت چندین بار این میانگین‌های متحرک را به سمت بالا یا پایین قطع می‌کند و این اتفاق در هر دو نوع میانگین‌های متحرک ساده و میانگین‌های متحرک نمایی دوگانه رخ می‌دهد. به همین دلیل نباید از این تقاطع‌های قیمت و این اندیکاتور را به‌عنوان سیگنال‌های خرید یا فروش استفاده نماییم.

تأثیر کاهش تأخیر در این اندیکاتورها

کاهش تأخیر در این اندیکاتورها در برخی مواقع می‌تواند بسیار مفید باشد مانند زمانی که بازگشت‌های قیمتی واقعی (Price Reversals) رخ می‌دهد. این کاهش تأخیر به معامله‌گر کمک می‌کند تا بتواند هرچه سریع‌تر از یک معامله خارج شده و یا به یک معامله وارد شود که این باعث به دست آوردن سود بیشتر و یا متحمل زیان کمتر خواهد شد. اما این کاهش تأخیر می تواند منجر به اتفاقی به نام (معامله‌گری افراطی – Overtrading) شود. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که یک اندیکاتور با تأخیر کم سیگنال‌های معاملاتی بیش از حدی را تولید می‌کند. برای مثال این اندیکاتورها به معامله‌گر اعلام می‌کند تا پس از کوچکترین واکنش قیمتی در بازار سهام خود را بفروشند و یا با توجه به آن واکنش‌ها سهامی را خریداری نمایند. در این حالات، معامله‌گر فروش یا خرید را انجام می‌دهد و به این امید می‌ماند تا قیمت به سمتی که اندیکاتور پیش‌بینی کرده است حرکت نماید.

بازگشت قیمتی در تحلیل تکنیکال چیست؟

با این اوصاف، در برخی از مواقع تأخیر در اندیکاتورها می‌تواند مورد خوبی باشد و در برخی مواقع نیز به‌ضرر معامله‌گر باشد. همهٔ اینها بستگی به این دارند که یک معامله‌گر چه چیز را از اندیکاتور مورد استفاده انتظار دارد. این برعهدهٔ معامله‌گر است که به دنبال تعادل در بین کاربردهای اندیکاتورهایش و خواسته‌های خودش باشد و بداند هر اندیکاتور اطلاعات مورد نیازش را با چه میزان تأخیری در اختیار او قرار می‌دهند. بهترین حالت استفاده از میانگین‌های متحرک نمایی، استفاده از آنها با دیگر نوع تحلیل بازار می‌باشد. از انواع تحلیل‌های بازاری، می‌توان به تحلیل حرکات قیمت (Price Action)، تحلیل بنیادی (Fundamental Analysis of markets) و دیگر اندیکاتورهای تکنیکالی اشاره نمود.

دسته‌ها
مقالات عمومی

آینده یادگیری پایاپای آنلاین در میان همه‌گیری جهانی ویروس کووید – 19

آینده یادگیری پایاپای آنلاین در میان همه‌گیری جهانی ویروس کووید – 19

همه‌گیری ویروس کرونا، نیاز به ایده‌های نوآورانه در زمینهٔ آموزش را به ما نشان داده است و تکنولوژی بلاک چین می‌تواند یک راه حل باشد.

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد بلاک چین ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «بلاک چین چیست؟» را مطالعه نمایید.

همه‌گیری ویروس کرونا در حال تغییرِ بخش آموزش به همان اندازه‌ایست که بخش‌های دیگر زندگی ما را تغییر داده است. بخش عظیمی از آموزش و یادگیری به پلتفورم‌های دیجیتالی منتقل شده است، زیرا بسیاری از شهرها در قرنطینه هستند و یا با سرعت کمی شروع به برداشتن محدودیت‌ها کرده‌اند. اما باید بگوییم که بخش آموزش هرگز به‌شکل سابق برنخواهد گشت.

یادگیری به سبک پایاپای چیست؟

آموزش در حال تجربه تغییر و توسعه‌هایی اساسی بوده و این تغییرات در ماه‌های اخیر و با همه‌گیری ویروس کووید – 19 شتاب گرفته است. هرچند، ویروس جدید به‌نحوی آشکار نتوانست جلوی سیستم آموزشی را بگیرد. صرفاً نیاز به راه‌های جدید برای رساندن و دریافت کردن خدمات آموزشی حس شد. یکی از این راه‌ها، یادگیری به سبک پایاپای است، سبکی از یادگیری که مدتی است که به فعالیت می‌پردازد.

در کلاس‌های درس سنتی، یک آموزگار اطلاعات خودش را با دانشجویان به اشتراک می‌گذاشت. اما در یادگیری پایاپای، دانشجویان اطلاعات خودشان را با دیگر دانشجویان به اشتراک می‌گذارند. یادگیری پایاپای باعث افزایش کارگاه‌ها و صنایع می‌شود. اما باید به‌خاطر داشته باشیم که سبک یادگیری P2P یک آموزش تکمیلی برای کلاس درس است و نمی‌تواند به‌طور کامل جایگزین آن بشود.

مزایای یادگیری به سبک پایاپای

یادگیری به سبک پایاپای (مرجع) باید برای کسانی که اطلاعات را به اشتراک می‌گذارند و یا دریافت می‌کنند مفید باشد. دانش‌آموزان باید به‌همان اندازه که در کلاس‌های معمولی مطلب می‌آموختند، در روش پایاپای نیز بیاموزند. همین موضوع برای کارگرانی که باید از یک متخصص استخدام شده مطلب می‌آموختند نیز صدق می‌کند. برخی از مزایای این نوع یادگیری عبارتند از:

  1. پژوهشی که توسط Degreed انجام شد، نشان داد که کارکنان ترجیح می‌دهند تا موضوعات جدید را از همکاران‌شان یاد بگیرند تا از رئیس‌شان.
  2. آموزگاران هم‌رده متوجه مسائل و مشکلات روزمره شاگردان خود می‌شوند. آنها از تجربیاتی که شاگردان‌شان به‌صورت روزانه دارند اگاه شده و این موضوع به آنان کمک می‌کند تا تبدیل به آموزگارانی بهتر شوند.

یادگیری پایاپای با رشد هرچه بیشتر آموزش‌های آنلاین در حال تغییر است. بعضی از دانشجویان تماشای ویدیوها را به یادداشت‌برداری ترجیح می‌دهند. همین موضوع در مورد متخصصان تازه‌کار نیز صدق می‌کند که به دنبال تماشای پروژه‌های کاربردی به‌منظور پیشرفت در شغل خود هستند. هدف پلتفورم‌های یادگیری به سبک پایاپای تبدیل شدن به پُلی برای پُرکردنِ این فاصله با فراهم کردن مطالب کاربردی و آموزش قدم‌به‌قدم است. آموزش‌هایی که در قالب ویدئو تهیه می‌شوند.

ظهور بلاک چین در عرصه آموزش

توانایی تکنولوژی بلاک چین در حل مشکلات نوظهور در بسیاری از صنایع، باعث شده در بسیاری از زمینه‌ها دیگر نیز به‌عنوان راه‌حل مشکلات مطرح شود. اهمیت استفاده از تکنولوژی بلاک چین در آموزش به‌اندازهٔ اهمیت آن در صنایع مالی می‌باشد. از موارد مصرف این تکنولوژی در صنعت آموزش می‌توان به‌مدیریت هویت، تأیید کردن درجات و اسناد، ذخیره‌سازی ابری، مدیریت اطلاعات ثبت‌شده، محافطت از حقوق دیجیتالی، امنیت و پیگیری کمک‌های انجام شده به مؤسسات آموزشی اشاره کرد.

تعداد فزاینده‌ای از دانشجویان در حال حاضر در کلاس‌های آنلاین شرکت می‌کنند. بیش از 6 میلیون آمریکایی از کلاس‌های آنلاین استفاده کرده و به دنبال اخذ مدرک خود می‌باشند. بعضی از این دانشجویان متخصصانی می‌باشند که به دنبال تغییر شغل و یا سریع‌تر طی کردن مسیر ترقی‌شان هستند. این تعداد فزایندهٔ دانشجویان آنلاین می‌تواند راه را برای جعل مدارک تحصیلی و اسناد هموار کند. دانشگاه سنت گالن در سوئیس از یک پروژه آزمایشی بلاک چینی رونمایی کرد تا در آن مدارک تحصیلی مورد تأیید قرار بگیرند. استفاده از این سیستم مدت زمان مورد نیاز برای تأیید مدارک تحصیلی را از چند روز به چند ثانیه کاهش می‌دهد.

دانشجویان اطلاعات زیادی دارند که باید آنها را ثبت کرده و از آنها نگهداری کرد، از این اطلاعات می‌توان به اطلاعات حضور و غیاب، واحدهای درسی، نمرات و یا حتی سوابق پرداخت شهریه اشاره کرد. به‌جای ثبت این اطلاعات نزد مؤسسه، این اطلاعات بر روی شبکهٔ بلاک چین ذخیره خواهند شد. جایی که اطلاعات تغییرناپذیر خواهند بود. دانشجویان می‌توانند به این اطلاعات بدون هیچ‌گونه تلاشِ اضافه برای تماس با مؤسسهٔ مربوطه و در زمان مورد نیازشان دسترسی داشته باشند. دانشگاه نیکوزیا در قبرس نیز یک سیستم بلاک چین توسعه داده است که اطلاعات دانشجویان از قبیل نمرات، مدارک تحصیلی و غیره را ذخیره می‌کند.

بلاک چین همچنان یک تکنولوژی نوپا است و پتانسیل واقعی و البته محدودیت‌های آن هنوز به‌طور کامل مورد ارزیابی قرار نگرفته است. این تکنولوژی در آیندهٔ صنعت آموزش کاربردهای بیشتری خواهد داشت. قضیهٔ مهم این است که همه‌گیری ویروس کرونا نیاز ما به ایده‌های تازه و نوآورانه برای آموزش را به روشنی نشان داده است. دانشجویان نیاز به راه جدیدی برای آموختن دارند و کارکنان نیز می‌توانند از پلتفورم‌های آنلاین جهت پیشرفت در مسیر شغلی خود بهره ببرند.